شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

(شعر)دروغ بود!

در این بهار مژده باران دروغ بود

در صبح دشت عهد سواران دروغ بود

 

هرساقه ای تبر شد و صد شاخه را برید

امید برگ و بار درختان دروغ بود

 

افراسیاب حاکم این شهر مانده است

افسانه های رستم دستان دروغ بود !

 

هر صبح و شام گرگ به این گله می زند

از بس همیشه هی هی چوپان دروغ بود !

 

تقدیر آدم از بهشت رانده گشتن است

حتی اگر دسیسه شیطان دروغ بود

 

"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر"

برگشت و گفت : خلقت انسان دروغ بود

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱ساعت۱:٥۸ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()