شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

(شعر ) باید که تمام راه را برگردم

این عشق باید تا ابد پیوسته باشد

راه دلت برهر که جز من بسته باشد

با هر که هستی، هر کجا باشی مهم نیست

اما دلت سهم من دل خسته باشد !

 

 

غزل 1

 

از بودنمان کنار هم ترسیدند

یک روز تو را از دل من دزدیدند

 

انگار که از غرورشان کم می شد

وقتی که "تو" را کنار "من" می دیدند !

 

سیبی که فقط قسمت این لب ها بود

از شاخه بریدی تو و آن ها چیدند...

 

تو زخم زدی و عده ای بعد از تو

با زخم زبان خود نمک پاشیدند !

 

آن روز اگر کنار من می ماندی

بر نعش غرور من نمی رقصیدند

 

بهتر که نبودی و ندیدی یک شهر

بعد از تو به گریه های من خندیدند!

 

هر چند که اینگونه به من بد کردی

جز خوبی ات از زبان من نشنیدند!

 

 

 

غزل 2

 

باید بروم به ابتدا برگردم

از این شب رو به انتها برگردم

 

با این همه نفرین که شنیده است دلم

با یک لب لبریز دعا برگردم !

 

عشق تو به بدنامی من ختم شده ست

از این همه حرف ناروا برگردم

 

در راه حجاز، شوری از مستی نیست

باید که از این راه خطا برگردم !

 

نگذار که اینگونه زمین گیر شوم

پر های مرا پس بده تا برگردم !

 

تقدیر من و نبودنت عین بلاست

با هر "قدر" از حکم "قضا" برگردم

 

از قال و مقال کفر و ایمان سیرم

با حالتی از خوف و رجا برگردم

 

هر چند که رانده از بهشتم اما

عمرا به جهنم شما برگردم !

 

عشق تو و شور من پر آوازه شده است

بگذار که بی سر و صدا برگردم

 

یک عمر دویده ام به سویت اما

باید که تمام راه را برگردم!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/٢٩ساعت۱۱:٠٧ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()