شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

(شعر) از صدا افتاده ام

هر نفس فریادم اما از صدا افتاده ام

آه ! امشب یاد خیلی چیزها افتاده ام

 

شب که می آمد من و اندوه و شعر و چشم تو

باز امشب یاد آن حال و هوا افتاده ام

 

یک دم آسایش ندید این چشم ها با رفتنت

بعد تو انگار از چشم خدا افتاده ام!

 

همچو سیبی کال بر دست درخت روزگار

از زمین و آسمان هر دو جدا افتاده ام

 

کاروان بخت تنها در مسیر یوسف است

من فقط از چاه خود در چاله ها افتاده ام!

 

سالم از دریا گذشتن راه و رسم ناخداست

با خدا بودم که در موج بلا افتاده ام

 

چشم های تو مرا آن شب کجا گم کرده اند؟

هر چه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٦ساعت٢:٢٥ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()