§ نقل است که چون ایاک نعبد و ایاک نستعین .گفتی زار زار بگریستی . پس گفتی :اگر این آیت از کتاب خدای نبودی و بدین امر نبودی نخواندمی . یعنی می گویم تو را می پرستم و خود نفس می پرستم و می گویم از تو یاری می خواهم و و به درسلطان می روم واز هرکسی شکر و شکایت می نمایم .
§ گفت :تا خلق را بشناختم هیچ باک ندارم از آنکه کسی مرا حمد گوید یا آنکه مرا ذم گوید . از جهت آنکه ندیده ام و نشناخته ام ستاینده الا مفروط و نکوهنده الا مفرط.
§ گفت : هر برادری و یاری و همنشینی که تو را از وی فایده ای دینی نباشد ، صحبت او را از پس پشت انداز.
§ گفت : در بعضی کتب منزل است که حق تعالی می فرماید که با عالمی که دنیا دوست دارد کمترین چیزی که با او بکنم آن بود که حلاوت ذکر خویش از دل او ببرم
§ کسی در آخر عمر وصیتی خواست . و گفت : راضی باش در همه اوقات به کارسازی که کارسازی تو می کند تا برهی .
§ بزرگی دیگر قیامت به خواب دید که ندایی درآمدی که مالک دینار و محمد واسع را در بهشت فروآورید . گفت :بنگرستم تا از این کدام پیشتر در بهشت رود ؛ مالک از پیش درشد . گفتیم :ای عجب محمد واسع فاضلتر و عالمتر . گفتند :آری.اما محمد واسع را در دنیا دو پیراهن بود و مالک را یک پیراهن. این تفاوت از آنجاست که اینجا هرگز پیراهنی با دو پیراهن برابر نخواهد بود . یعنی صبر کن تا از حساب یک پیراهن افزون بیرون آیی

