دل آدمی به فرمان حواس است . مجاری حواس انواع اطلاعات را به دل و مغز آدمی می ریزند . شما وقتی که در تنهایی هستید، بنگرید که چه افکاری به ذهن شما هجوم می آورند و بعد بکوشید تا ریشه های این افکار را بجویید . خواهید دید اغلب آنها از مجاری حواس آمده اند . کلام تلخی را از کسی شنیده اید و یا منظره ای را دیده اید ، حادثه ای را برای شما تعریف کرده اند یا بر رنجی و یا تنعمی اطلاع حاصل کرده اید . آتش غمها ، حسرتها ، آرزوها ، شکنجه های روانی ، در شما زبانه می کشد و یا دلخوشیها ، غرورها ، امیدها و ... در شما راه می یابند . و از طرف و آن طرف دست و پای روح شما را مثل طلبکارها می گیرند و می کوشند . یکی از اصول سلوک عرفانی این است که آدمی باید در درون خود مجتمع و متمرکز باشد . یعنی تفرق خاطر را از خود بزداید . در قرآن هست که تفاوت شخص خداپرست نسبت به شخص غیر خداپرست این است که اولی یک طلبکار دارد ، ولی دومی هزاران طلبکار دارد .
ضرب الله مثلاً رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلماً لرجل هل یستویان مثلاً ؟
(زمر ،29)
خداوند کسی را مثل می زند که شریکانی ستیزه جوی دارد و کسی دیگر را که تسلیم به یک تن است ، آیا این دو یکسان اند ؟
به این مثل خوب توجه کنید آدمی هست که
فیه شرکاء متشاکسون
شرکا و طلبکارهایی دارد که بر سر او ریخته اند . یکی این دستش را می گیرد ، یکی آن دستش را ، او دیگر از آن خود نیست و نمی تواند به خود بپردازد . جواب هزار نفر را باید بدهد و
رجلاً سلماً لرجل
آدمی دیگر هست که تسلیم کس دیگری است ، با یک قبله روبه روست ، به یک جا باید پاسخ بدهد و تمام خاطرش متوجه یک امر و مقصد است .
هل یستویان مثلاً
آیا این دو با هم برابرند ؟ همیشه طلبکارها ، طلبکارهای خارجی نیستند که بر آدم هجوم آورده باشند ، خیالات آدمی مهمترین طلبکارهای اویند .
جان همه روز از لگد کوب خیال
وز زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا می ماندش نی لطف و فر
نی بسوی آسمان راه سفر
(مثنوی ، دفتر اول ، ابیات 411 و 412)
آدمی لگد کوب خیالات خویش است و این چنین لگد کوب سم خیالات وحشی شدن ، راه سفر به آسمان را بر آدمی می بندد . این خیالات از کجا می آیند ؟ از مجاری حواس آدمی .مهمترین دریچه آنها همین دیدن ها و شنیدن هاست . به همین دلیل هم آدمی نباید هر سخنی را گوش دهد و هر مطلبی را بخواند و هر چیزی را ببیند . مولوی می گوید :
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من
غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود
هر کسی را ره مده ، ای پرده مژگان من
(کلیات شمس ، غزل 1946)
این ابیات تعبیر دقیق و عارفانه و شاعرانه ای است از اینکه شخص باید پاسبان ضمیر خویش باشد . صاحب خانه باید ملاحظه کند که چه میهمانانی را می پذیرد . مبادا از مجاری حواس ، بیگانه و دشمن را به خود راه دهد :
خرقه با بیگانه دادی تا بپوشد رخنه هاش
ای تفو بر آن رفو گر ، رخنه ها صدگانه شد
خانه با دشمن سپردی تا بروبد زان غبار
نک همی بینی تو را روبید و صاحب خانه شد . مولف
بسیاری را دیده ام که به این جانب مراجعه می کنند و از پریشان حالی و هجوم مشکلات گله می کنند . به آنها می گویم : اگر بناست که عوض شوید دست کم یکی از تعلقات یا روابط خود را عوض کنید . بعضی ها می خواهند هم رهایی یابند و هم از آنچه بالفعل درآن اند ، بیرون نیایند و این شدنی نیست . شخص اگر از وضع خویش ملو ل است باید بداند که در برخی از تعلقات و روابطی که تا آن روز داشته ، خللی هست . بعضی از آنها راباید ببرد و بعضی را عوض کند و بعضی را باید اصلاح و تکمیل کند ، از غذا خوردن گرفته تا لباس پوشیدن و سخن گفتن و رابطه با دوستان و نوع شغل ، همه راباید بازنگری کند و تغییر دهد . مشکلات از آسمان بر سر آدم نمی بارد ، اشکال در یکی از این روابط است .
حال یکی از مهمترین اموری که باید بازنگری شود ، سخاوتی است که ما در مصرف کردن حواس خود داریم . مولوی ، حکیمانه می گوید :
لب ببند و کف پر زر برگشا
بخل تن بگذار ، پیش آور سخا
ترک شهوتها و لذتها سخا ست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
(مثنوی ، دفتر دوم ، ابیات 1271 و 1272 )
سخاوتمندی در خرج کردن حواس عین بخل ورزیدن نسبت به سعادت خویش است . آدمی باید نهایت مواظبت را بکند که به چیزی نگاه می کند و به چه کلامی گوش می دهد و چه چیزی را می خورد . تمام این مبادی ورودی و این دریچه های حواس و به تعبیر غزالی ، جواسیس نفس ، باید کاملاً مورد توجه قرار گیرند و هر کلامی ، هر منظره ای و هر بانگی و هر رنگی نباید اجازه ورود به روح پیدا کند . بنابراین :
غضوا أبصار هم عما حرم الله علیهم
اما چنانکه آمد نه فقط از محرمات فقهی باید پرهیز داشت ، بل صعود و تهذیب تدریجی نفس ، باید از کمند هر فتنه گر غفلت آفرینی گریخت . چرا که اگر چیزی اجازه ورود یافت ، مهر خود را بر دل خواهد زد و خاطره آن در روان باقی خواهد ماند . و او را در اسارت خود در خواهد آورد .
نکته دوم ، سخن مولا مأخود از این آیه قرآن است که :
قل للمومنین یغضوا من أبصار هم و یحفظوا فرو جهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیربما یصنعون (نور ،30)
به مومنین بگو چشمانشان را بپوشند و دامنشان را حفظ کنند . این برای آنان پاکیزه تر است ، و خداوند به آنچه که می کنند ، آگاه است .
این آیه یک نکته مهم را روشن می کند و آن اینکه امتحان کردن لازم نیست . خدا به شما می گوید که نظر بازی با طهارت نفس منافات دارد . یکی از مهمترین جسارتهایی که بشر معاصر پیدا کرده است عبارت است از امتحان کردن همه چیز . بشر امروز معتقد است تا چیزی را امتحان نکنیم و سود و زیان و خیر و شرش را نسنجیم ، آن را نباید بپذیریم . در حقیقت این یکی از ارکان لبرالیسم چندین رکن و چندین فرزند دارد . یکی از ارکانش همین است که همه چیز را باید به تیغ تجربه سپرد و پس از آن است که می توان داوری کرد که فلان چیز خیر است یا شر ، آن را قبول کنیم یا نه ، این فتوای صریح استیوارت میل بود . شاید زیان این مطلب در امور فردی چندان محسوس نباشد ، اما وقتی به امور اجتماعی بزرگ میرسد ، بسیار حساس می شود . به مسئله روابط زن و مرد و دختر و پسر توجه کنید . ادیان آمدند و به مردم معرفتهایی آموختند ، یکی از این معارف همین آیه ای است که اینک ذکر شد . خداوند به پیغمبر فرمود :
به مومنین بگو چشمشان را بپوشانند ودامنشان را حفظ کنند .
یعنی مومنان در تنظیم روابط بین دو جنس مختلف باید حدودی را نگهدارند و خود به تجربه جدیدی دست نزنند . ولی متفکران و فیلسوفان لیبرال گفتند : همه چیز را اول باید امتحان کنیم و بعد از امتحان و معلوم شدن نتیجه ، واکنش مناسب نشان دهیم . گفتند شاید تا حالا بشر اشتباه کرده ، شاید اگر روابط مرد و زن را آزاد بگذاریم بیشتر به نفع انسان باشد ؛ ممکن است عقده هایی را بگشاید ، مرضهایی را شفا دهد و ... این بود که در مسئله روابط جنسی هم گفتند امتحان می کنیم ، اگر جوابش بد از آب در آمد منعش می کنیم و اگر جواب بد نبود به آزادی روابط ادامه می دهیم . اما غافل از اینکه بعضی امتحانها معلوم نیست امتحان کننده ای به جا بگذارد تا جوابش را ببیند و بسنجد . مثل ماده ای که شخص بخواهد سم بودن آن را امتحان کند ، سم را می خورد تا ببیند که کشنده است یا نه ، غافل از اینکه اگر کشنده باشد دیگر کسی نمی ماند که جواب امتحان را بداند . همه امتحانها مجانی نیست . جوابش وقتی معلوم می شود که کار گذشته است . پاره ای از امور در سطح اجتماع چنین اند و نقش انبا در این گونه امور است که همه چیز امتحان کردنی نیست و اگر کسانی ، فیلسوفانی و متفکرانی به این فکر افتادند که حکم همه چیز رابعد از امتحان صادر کنند ، وضع همین خواهد شد که در پاره ای از جوامع شده است . این آیه درست مثل اینکه خطاب به همین آدمهاست :
قل للمومنین یغضوا من ابصار هم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم
به اینها بگو چشم پوشی از نامحرم بهتر است یعنی ما امتحان ناکرده می دانیم جواب امتحان چیست . اینکه گاهی دیگران مایه عبرت آدمی می شوند ، برای همین است که دست به امتحان امور امتحان نکردنی می زنند . در بعضی امتحانها چنان نیست که بعد از امتحان و قبل از امتحان وضع آدمی یکسان باشد و بتواند از راهی که آمده ، باز گردد . به قول یکی از فیلسوفان آدم از خطایی بر می گردد که کوچک باشد . انسان از خطا های بزرگ معمولاً توبه نمی کند بلکه خطاهای بزرگ را توجیه می کند . شجاعت آدمی برای اعتراف به خطا ، محدود است . این مسئله برای سیاستمداران و زمامداران و برنامه ریزان اجتماع هم هست . نباید برنامه بزرگی را در جامعه ای اجرا کنند بدین خیال که اگر زیان آور شد ، راه خود را عوض کنند و برگردند . اولاً همیشه امکان برگشت نیست ، ثانیاً امکان اعتراف به خطا هم باقی نمی ماند . وجدان آدمی ، او را برابر خطاهای بزرگ چنان سخت ملامت می کند که قدرت و شجاعت اعتراف را از او می ستاند تا جایی که خطا را انکار می کند و به توجیه آن می پردازد . در خطا های کوچک است که انسان شجاعت توبه دارد . نباید گذاشت خطا آن اندازه بزرگ شود که امکان توبه و امکان اعتراف به خطا را از آدمی بستاند و نباید دست به امتحان چیزی زد که مجالی برای درس گرفتن از امتحان باقی نمی گذارد . امروزه در پاره ای از جوامع سوسیالیست ، وضع این گونه شده است . کسانی که مخالف برنامه ریزیهای وسیع و بلند و سراسری هستند یکی از مهمترین ادله شان این است که ، شما که می خواهید همه چیز یک جامعه را جبارانه عوض کنید ، اگر بعداً معلوم شد که اشتباه کرده اید ، چگونه می خواهید از این اشتباه برگردید ؟ و چگونه به آن اعتراف کنید؟ امروزه خلل و خطا های عظیم در راهی که جوامع سوسیالیست پیموده اند ، پیدا شده ولی هیچ یک از زمامداران و گردانندگان امر به دلیل عظمت خطا قبلاً جرئت و جسارت اعتراف به آن را نداشتند ، و حتی مجبور بودند خطا را توجیه کنند و وقتی که خطایی توجیه شد ، آدمی آن را ادامه خواهد داد. و چنین است که خطا بر خطا افزوده می شود .
یکی از مهمترین حاجاتی که ما به انبیا داریم دانستن مواردی است که امتحانشان ، مجانی نیست و به بهای موجودیت انسان و موجودیت اجتماع تمام می شوند . محرمات مسلم الهی جزء اموری است که جواب آنها را خدواند مشخص کرده است و حق بشر نیست که آنها را بیازماید و پس از آزمودن به کار گیرد یا کنار بگذارد . یکی از مواضع اساسی تفاوت بین آزادی انسان در دین ، و آنچه که در مفهوم دقیق فلسفه لیبرالیسم نهفته است ، همین است

