شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

حدیث بندگی و دلبردگی - دکتر عبدالکریم سروش - بخش دوم

 

§         دو شیوه برای توجه به توبه

عالمان ما از دو شیوه برای توبه از گناهان سخن گفته اند اول از طریق تامل در آسیبی که گناه به آدمی وارد می کند و دوم از طریق خجلتی که آدمیان در برابر پروردگار می برند ،بسته به اینکه کدام طریق برای افراد مهمتر باشد و از کدام مسیر استدلال موثر تر افتد

 

§         مقام خوف از خدا

خوف از خدا یک مقام و مرتبه است این مرتبه را باید داشت و تجربه کرد . ترسیدن به معنای دقیق کلمه باید تجربه شود.نباید فراموش کرد که اگر کسی ترس از خدا را تجربه نکرده باشد دچار کمبود است. یکی از مهمترین کارهای پیامبران خوف افکنی در دل ها بوده است . یکی از پیامهای خداوند این بوده است که مردم باید از او بترسند

 

§         خداوند به معنای بشری کلمه مهربان نیست

[خداوند] کسی نیست که در برابر ناپاکی ها و ناروایی ها سکوت کند و بی تفاوت و بی طرف بنشیند و حق را در دو جهان اجرا نکند . خوف از خداوند یک مقوله جدی است نباید تصور شود که خداوند به معنی بشری کلمه مهربان است و یا اگر گفته اند که ما بترسیم تنها برای مصلحت بوده است .

 

§         نسبت غضب و رحمت خداوند

 خداوند واقعا سختگیر است و ما بندگان خدا باید خداوند را به آن صفت نیز بشناسیم. بیاید بدانیم که وعید های او جدی است کیفر دادن وجود دارد و او در برابر لغزش های ما بی تفاوت نمی ماند و غضب او هم از مراتب رحمت اوست یعنی خشمش مزاحمتی با مهرش ندارد

 

§         خوف مقدمه توبه

خوف را باید در دل نشاند و یکی از مقدمات و مبادی توبه همین خوف است. این خوف محمود و پسندیده است. اگر این عنصر در کسی نباشد عبودیتش دچار کمبود است و باید آن را تامین کند

 

§         خوف و محبت همراهان همیشگی

امکان ندارد کسی در باره او لاف عاشقی و محبت بزند مگر آنکه به همان اندازه و در همان وقت از خوف او نیز بهره مند باشد . این دو با هم می آیند و با هم می روند یکی بدون دیگری پایدار نیست . این تجربه پارادکسیکال(Paradoxical)   و دو گانه عجیب تنها در مورد خداوند مصداق پیدا می کند . شاید هیچ موجود دیگری با وجود آدمی چنین بازی نکند که از یک سو او را بترساند و چندان تحقیرش کند که از او چیزی باقی نماند و از سوی دیگر دست او را بگیرد و همه چیز را به او ببخشد ، او را در کنار خود بنشاند و شادکامش نماید. این هر دو در تجربه های دینی و عارفانه با هم توامند. کسی که از یکی بهره وافر برده قطعا از دیگری هم بهره مند است

 

§         معنای تبدیل سیئات به حسنات

هر چه گناه عظیمتر باشد و آدمی موفق به توبه از آن گناه شود در اثر غفران به نعمتی بزرگتر خواهد رسید . یعنی گناه بزرگ گرچه از گناه کوچک بدتر است اما اگر به توبه بیانجامد خوش عاقبت تر است چرا که کرامت بزرگتری را در اختیار آدمی می نهد و همین است اولئک یبدلل الله سیئاتهم حسنات

 

§         علت یابی در توبه

برای آنکه این توبه بی اثر نباشد باید همراه آن علت یابی کرد. زیرا گناهان ما معلول شخصیتی و روابط و شرایطی است که در گذشته داشته ایم

 

§         توبه و تغییر در روابط بیرونی

انسان عاقل به ریشه ها نگاه می کند و شخص جاهل به میوه ها نظر  دارد . برای اینکه تغییر اساسی در خود به وجود بیاوریم بیاید علل و اسباب درونی و خصوصا بیرونی را مورد توجه قرار دهیم. همه کسانی که موفق به توبه جدی و واقعی شده اند در روابط بیرونی خودشان تغییری به وجود آورده اند . به عبارت دیگر اگر تصمیم گرفتیم انسان نو و تازه ای باشیم . باید زندگی قبلی را عوض کنیم.

 

§         سه مقام توبه

توبه چنان که بزرگان گفته اند سه مقام دارد : ابتدای آن علم است یعنی یقین کردن به وجود خداوند و به مواخذه او ، دومی اقرار به گناه و ندامت بر آن است که به دنبال آن یقین طعم تلخ گناه را به ما می چشاند و منش ما را عوض می نماید و آنچه را قبلا به کاممان شیرین بود اکنون تلخ می کند و سومی عمل است و جبران و تدارک مافات.

 

§         خشنودی خداوند از توبه آدمیان

در مورد توبه تعبیرات شگرفی در ماثورات دینی آمده است از جمله اینکه خداوند از توبه بنده خود خوشحال و فرحناک می گردد و یا اینکه هنگام توبه عبد مومن شادمانی خدا بیشتر از زمانی است که کسی گمشده خود را باز می یابد . این روایات از طریق اهل سنت و شیعه هر دو آمده است . مضمون روایت چنین است که اگر شما در بیابان بی آب و علفی باشید و ناقه یا راحله ای داشته باشید که بر آن آب و غذای شما باشد ، اندکی می خوابید و بعد از شدت گرما بیدار می شوید و دنبال آب و غذا می گردید و می بینید که شتر شما گم شده است ، به دنبال شتر می گردید آنگاه پس از خستگی و نومیدی در حالی که دل به هلاکت سپرده اید سر بر زمین می گذارید و به خواب می روید ناگهان بیدار می شوید و می بینید که شتر و آب سرد حاضر است . چقدر خوشحال می شوید . خشنودی خدا از توبه بنده مومنش از این نیز بیشتر است

 

§         کلام مولوی در باب عشق مجازی

عشق بر مرده نباشد پایدار

عشق بر حی جان افزای دار

 

§         منشاء هیبت و لذت از خدا

عاشق هم طربناک است و هم خوفناک هم اهل انس است و هم اهل هیبت و معشوق او هم محبوب است و هم محتشم . عارفان گفته اند که هیبت ناشی از جلال خداوند است و انس و لذت ناشی از جمال او

 

§         عشق و خوف محصول دوری و نزدیکی خداوند

عشق ناشی از احساس نزدیکی است و خوف ناشی از احساس دوری است. خداوند همان قدر که به ما نزدیک است از ما دور است(یا من علا فی دنوه و دنا فی علوه) و همین دوری و نزدیکی است که خوف و محبت را با هم تولید می کند

 

§         خدای فیلسوفان مفهوم ثانوی

فیلسوف همیشه خدایی را معرفی می کند که شناختنش فرع بر شناختن چیز های دیگر است . و به همین سبب مفهومی بسیط از خداوند به دست نمی دهد . خدای فیلسوفان یا واجب الوجود است یا ناظم عالم یا خالق عالم یا محرک اول... و در همه این معرفی ها آدمی باید اول معنای وجود و وجوب(یا نظم و جهان و حرکت و خلقت و علیت...)را بداند تا به مدد آنها خدا را بشناسد . مفهوم خدای فیلسوفان  مفهومی ثانوی و مشتق از مفاهیم دیگر است . اما نزد عارفان خدا مفهومی بسیط است و او را به خود باید شناخت ، نه به غیر

 

§         خوف و شوق محک ولایت

محک ولایت اولیای خداوند این است که هم سرشار از محبت الهی و هم سرشار از خوف و خشیت او باشند هم از شوق او بلرزند و هم از خوف او بترسند

 

§         افراط در محبت در عالم مسیحیت

در عالم مسیحیت بر خلاف اسلام مفهوم خوف از خدا کم است . تاکید بی دریغ بر دوست داشتن خداوند هیچ گاه نباید پرده احتشام بین رب و مربوب را بدرد به طوریکه انسان جرات نافرمانی پیداکند. عشق آن حشمت را از میان بر نمی دارد. افراط در ادعای محبت بود که در تاریخ فرهنگ دینی اباحی گری را به وجود آورد.

 

§         مفوم نا درست خوف و شوق

خوف از حق و محبت به او معنای خوف از جحیم و شوق به نعیم نیست

 

§         دو گوهر دیانت

گوهر دیانت دو چیز است یکی محبت به  خدا و دیگری خوف از او که هر دو اینها نیز ثمره معرفتند.

 

§         منشا پیدایش دئیزم

اگر به تاریخ علم نظر کنیم مخصوصا از وقتی که علوم تجربی قوت گرفت و قوانین طبیعت یکی پس از دیگری بر انسان آشکار شد و آدمیان خود را در عرصه طبیعت توانا احساس کردند ، چنین توهمی پیش آمد که طبیعت ماشین بزرگی است که آن را از ابتدا چنان تنظیم کرده اند که می تواند برای همیشه کار کند و محتاج به کمک نیرویی یا دستی بیرون از خودنباشد . به قول مورخان علم جهان چون ساعتی خودکار و منظم دیده شد و خدا چون ساعت سازی ماهر . این بینش سرانجام سبب شد تا در مغرب زمین تفکر دئیزم(Deism) یعنی خداگرایی منهای دین پدید آید.متفکرانی که نمی خواستند از معنویت دل بردارند اما در دین کلیسایی هم اشکالات و خللهای جدی می دیدند به این طرز فکر روی آوردند

 

§         اختلاف بر سر تصرف خداوند در عالم

نزاع میان پیروان دکارت و لایبنیتس از یک سو و پیروان بویل و نیوتن از سوی دیگر بر سر همین سوال مهم بود و کار این دو گروه به آنجا رسیده بود که یک دسته دسته دیگر را متهم می کردند که شما خداوند را از قدرت انداخته اید و فکر می کنید که او ماشین ناقصی ساخته است که محتاج تعمیرات مکرر و متوالی است و هر چند گاهی باید در این ماشین دستی ببرد و مهره ها و پیچ های خراب و فرسوده شده را تعمیر و تعویض نماید (God of gaps bad clockmaker) دسته مقابل نیز می گفتند که شما خداوند را تبدیل به یک معمار باز نشسته کرده اید که بعد از ساختن خانه، نه او با خانه کاری دارد و نه خانه به او نیازی (retired architect) .

 

§         اختلاف دیدگاه فلاسفه و مومنین در باب دعا

فلاسفه و از جمله فلاسفه اسلامی در تشریح مساله دعا و تاثیر آن در نظام آهنین علی و معلولی این جهان دچار دشواری ها و تکلفات بسیار شده اند . تفسیری که فیلسوفان از مساله دعا می کردند به هیچ وجه برای محدثین و مومنین خوشایند نبود . زیرا فیلسوفان کار عالم را چنان تمام شده می انگاشتند که دیگر جایی برای دعا باقی نمی گذاشتند حداکثر دستاورد آنها این بود که بگویند دعا نیز نیرویی است چون دیگر نیرو های عالم از قبیل جاذبه ، برق ، آتش و...در جایی اثر می کند و چیزی را جا به جا می نماید

 

§         مفهوم بداء

در تفکر دینی به خصوص در مذهب تشیع علاوه بر دعا ما مساله دیگری به نام بدا داریم. معنای ساده و عامیانه بدا عبارت از تغییر رای خداوند است . این تعبیر اگر چه مناسب مقام الوهیت نیست اما تعبیر گویایی است یعنی اموری که وقوعشان ظاهرا قطعی به نظر می رسد حتی گاهی پیامبری هم از آن خبر می دهد، پس از مدتی خلاف آن واقع گردد.گویی خدا در ابتدا اراده ای داشته و سپس از رای خود باز گشته است

 

§         اهمیت بداء

در روایات دینی داریم :

ما عُبِداللهُ بشیئٍ مِثلِ البداء

خداوند به چیزی چون اعتقاد به بدا پرستش نشده است

این بدان معناست که پذیرفتن بدا و جایی برای آن در نظام خلقت قائل شدن و دست خداوند را تا این حد در جهان باز دیدن و مغلول ندیدن آن بالاترین مرتبه عبودیت است

 

§         نظر ملاصدرا در باب بداء و دعا

خلاصه رای او [صدرالنتالهین] این است که دعا و بدا مستلزم تغییر در ذات باری نیستند بلکه خداوند مخلوقاتی دارد که فعلشان و اراده شان ، از شدت قرب به حق ، فعل و اراده باری است و تغییر در ذات و اراده اینان جایز است چرا که ممکن الوجودند و اجابت دعا هم کار اینان است.

 

§         نسبت اختیار و علم خداوند به مسئله بداء

خداوند طبیعتی از طبایع نیست که فعل او بی اختیار و بی علم از او صادر شود و او قادر به پیشگیری و تغییر آن نباشد. این همان بینش مهم و با ارزشی است که در ورای اعتقاد به بدا و دعا قرار دارد

 

§         رای عارفان در باره دعا

معضله دعا در این است که از یک طرف خدا را باید خواند و رحمت و اجابت او را باید جلب کرد و از یک طرف باید معتقد بود کسی در خدا و اراده او نمی تواند تاثیر بگذارد و از طرف دیگر خداوند هم تغییر حالت نمی دهد و از سوی دیگر قوانین علی عالم هم دست نخوردنی است و نظام عالم ذاتی عالم است. مجموع این مفروضات فلسفی جا را بر دعا تنگ می کند به همین رو رای عارفان در این جا برجسته می شود که اساسا دعا از خدا شروع می شود یعنی وقتی او می خواهد در حال و روزگار کسی تغییری دهد او را به دعا متمایل می کند و اساسا همین دعا هاست که مستجاب می شود.

 

§         دعا کردن در همه حال

اگر چه خداوند دعای مضطرین را مستجاب می کند اما معنای آن این نیست که ما زندگی معنوی و زندگی مادی خود را دو بخش کنیم، جایی که اضطراری نیست زندگیمان را خودمان تدبیر کنیم و با دعا کاری نداشته باشیم و جایی که تدبیر ما کارساز نیست به دعا مشغول شویم.

 

§         تفکیک مذموم در باب امور

این بینش که همه امور به دست خداست از آن کاملان است و جهان بینی دینی وقتی دچار آفت می شود که چنان تفکیک مذمومی در فکر و در عمل صورت گیرد و تصور شود که پاره ای از کارها از خدا بر می آید و پاره ای از کارهارا طبیعت انجام می دهد لذا ما بعضی جاها عمل می کنیم بدون دعا و بعضی جاها دعا می کنیم بدون عمل . در حالی که دستور دین این است که همه جا عمل می کنیم با دعا و هیچ جا دعا نمی کنیم بدون عمل.

 

§         تصوری ناصواب از دعا

تصور ناصواب دیگر در باره دعا این است که گمان کنیم روح دعا کردن حاجت خواستن از خداوند است.البته بسیاری از دعاهای ماثور مشتمل بر همین حوایج مادی و معیشتی انسان است اما اینها از قبیل جایزه هایی است که در مدرسه و مکتب به کودکان می دهند تا دلشان را به دست آورند و به کمند تشویق آنان را به مراحل بالاتری برسانند

 

§         ابیاتی از مولوی

بیخود شده ام اما بیخودتر از این خواهم

با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم

من تخت نمی خواهم من تاج نمی خواهم

در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی؟گفتم که همین خواهم! – مولوی

 

§         همنشینی با خدا بهشت دنیا

موانست و همنشینی با خدا بهشت انسان در دنیاست و بهشت اخروی نیز چیزی جز دنباله همین بهشت نخواهد بود

 

§         تناسب دعا و مقام آدمی

دعاهای حقیقی و خدا خواهانه مقتضای مقام وصلند و دعاهای حاجت خواهانه مقتضای مقام فراق ، باید به تفاوت این دو هوش داشت.

 

§         تفاوت دعا کردن با دعا خواندن

دعا کردن با دعا خواندن فرق دارد و آدمی باید بیاندیشد که در چه مقامی است و چه دعایی مناسب ادب مقام اوست

 

§         جایگاه منحصر به فرد دعا

هیچ کدام از عبادت ها ، حتی خدمت به خلق،شفقت بر مردم ، مبارزه با ستم و کار فکری نمی توانند جای دعا را بگیرند همچنان که دعا نیز جایگزین هیچ یک از آن ها نیست . هر عبادتی تاثیر مخصوص به خود دارد پس باید سهم هر یک را جدا گانه ادا کرد و از هر کدام حظ و بهره ای برد

 

§         غفلت از نعمت و برکت دعا

به سان ماهیانی که در آب غوطه ورند و کمتر فرصت یافته اند تا حقیقت آب را بکاوند ما نیز کمتر توانسته ایم درباره دعا تامل کنیم لذا این امر در نظر ما چنین ساده و پیش پا افتاده جلوه کرده است

 

§         تاثیر نزدیکی و دوری خداوند

نزدیکی او به ما جسارت مباسطت می بخشد اما دوری او باید هیبت و خشیت را در ما برانگیزد

 

§         اثر انس با خداوند

کمترین اثری که انس با خدا دارد این است که ملالتی ، اندوهی یا پلیدی در دل و جان باقی نمی گذاردو انسان را طهارت ضمیر و نشاط روحی می رساند. زیرا وقتی آدمی حوضچه وجود خود را به آن دریای بسیار بزرگ متصل کرد در پای آن عظمت تیرگی های ضمیرش فنا خواهد شد

 

§         تناسب وجود آدمی با غم ها و شادی ها

وقتی که دایره وجود آدمی تنگ و کوچک بود هر چیزی در جنب آن بزرگ جلوه خواهد کرد و در اندک زمانی خواهیم دید که تمام وجودمان از غمی کوچک مالامال شده و یا شادی حقیری آن را آکنده است

 

§         خدا صفتی در سایه هم صحبتی با خدا

همنشینی و همصحبتی با خدا به انسان خدا صفتی یعنی احاطه ، استیلا ، شجاعت و بزرگ منشی می دهد

 

§         فریضه شکستن نفس

شکستن نفس فریضه است و ما جز این راهی برای تکمیل و شکوفا کردن نفس نداریم

 

§         تقرب به خدا ،میزان تکامل روحی

طبق تعلیمات اسلامی ما تکامل روحی را با میزان انس و تقرب به خدا تعریف می کنیم ( بر خلاف میزان ارسطویی که کمال نفسانی را بر حسب اعتدال قوا می سنجد)

 

§         نشانه مقبول و مطرود بودن در درگاه حق

اگر کسی با از دست دادن یک جلسه انس با خدا احساس مغبونیت و محرومیت می کند ، بدانید که او مقبول و محبوب درگاه حق است و چنانچه کسی از انس با خدا و همنشینی و هم سخنی با او می گریزد و ملول می شود بدانید که خداوند هم از او ملول است

 

§         بزرگترین حلاوت در عالم بشری

بزرگترین حلاوت در عالم بشری حلاوت همنشینی و سخن گفتن با خداست و زیباترین منظره در این جهان ، منظره ای است که بندگان خدا را می خوانند و لطیفترین قطره ها قطره اشکی است که در دل شبی از چشم عابد عاشقی از سر خوف و محبت حق بر زمین می چکد

 

§         موانست خالصانه با خداوند

این راز و نیاز ، انس و محبت را در خود فزونی بخشید و به مکان هایی که عده ای خالصانه و دردمندانه خداوند را می خوانند رو آورید زیرا در چنین مکانهایی است که می توانید حضور خداوند را بهتر حس کنید

 

§         آلودگی ها سد راه انس با خداوند

اگر اندک اندک آلودگیها مجال یابند که بر روح شما بنشیند برای همیشه حلاوت انس با خداوند را از شما خواهند گرفت

 

§         یقین با مباحثه عقلی و علمی حاصل نمی گردد

شما فکر نکنید که با مباحثه عقلی و یا بحث علمی یا تجربه سنجیده حسی یقین حاصل خواهید کرد. این ابزارها و راه ها برای ایجاد یقین کفایت نمی کنند و آن مطاع را در بازار دیگری می فروشند این اعظم نعم الهی را که برخورداران اندکی دارد باید از خود خدا بطلبیم

 

§         کلام امام علی (ع) در باره یقین

کسی طعم ایمان را نمی چشد تا وقتی که یقین بداند که آنچه به او رسیده نمی شد که نرسد و آنچه به او نرسیده نمی شد که به او برسد. حضرت علی(ع)

 

§         آمرزش خواهی امامان

نباید تصور کرد که اگر بگوییم امامان از خوف گناهانشان به درگاه خدا گریه می کردند انکار عصمت کرده ایم مقصود این است که آنها نسبت به مسئولیتها و مراتبی که داشتند واقعا خود را در پیشگاه خدا قاصر و مقصر می دیدند زیرا از هر مقامی مسئولیت خاصی انتظار می رود

 

§         سه مرتبه توکل از دیدگاه غزالی

توکل از نظر غزالی سه مرتبه دارد : مرتبه اول توکل چنان است که کسی بر وکیل خود اعتماد کند ، مرتبه دوم توکل طفل بر مادر خویش است که جز او کسی را نمی شناسد و پناهی به غیر او ندارد و مرتبه سوم توکل مرده وار خود را به مرده شور سپردن است

 

§         دعای خداخواهانه روح عبادت

نکته مهم این است که ما دریابیم چنین دعاهای[حاجت خواهانه]به هیچ وجه آن دعایی نیست که روح عبادت است. آن معنای دیگری از دعاست و عبارت است از اینکه شخص یکپارچه نیاز شود. به تعبیر دیگر دعا کردن عین نیاز دعاگوست نه اینکه دعا برای رفع نیاز باشد

 

 

§         دعا هدف، نه وسیله

ما وقتی در برخی از دعاهای پیشوایان دین و عارفان بزرگ نظر می کنیم ، در می یابیم که در نظر آنها دعا خود هدف و عین مطلوب است نه آنکه بخواهند از طریق آن به مطلوب دیگری برسند

 

§         رابطه دو طرفه خداوند با مومنان

رابطه [خداوند و مومنان] دو طرفه است همانگونه که در قرآن آمده است :

یُحِبُهُم و یُحِبونَه – مائده 54

 

§         داستان مولوی در باره حلاوت عبادت

مولانا داستان شخصی را نقل می کند که می گفت با وجود گناهانی که دارم خدا از روی کرم مرا مجازات نمی کند

آن یکی می گفت در عهد شعیب

که خدا از من بسی دیده است عیب

چند دید از من گناه و جرمها

وز کرم یزدان نمی گیرد مرا

حضرت شعیب از طرف خداوند به او پیغام می رساند که نبودن حلاوت و ذوق دعا و طاعت خود مجازاتی برای اوست

یک نشان آنکه می گیرم ورا

آنکه طاعت دارد از صوم و دعا

وز نماز و از زکات و غیر آن

لیک یک ذره ندارد ذوق جان

 

§         دعای حقیقی در گرو شنیدن دعوت الهی

حقیقتا کسی می تواند دعا کند که ندای او را که می گوید بیا به سوی من بشنود و بعد آن را اجابت کند . اینکه ما در دعا کردن سرد و بی ذوقیم و حلاوتی در آن نمی یابیم علتش آن است که ما گوشی که صدای الهی را بشنود پیدا نکرده ایم

 

§         تناسب شخصیت آدمی با معشوقش

انسان را باید از طریق معشوقش شناخت  علت عشق آدمی به چیزهای مختلف هماهنگی و سنخیتی است که او با آنها دارد . پس تنها کسی دلبسته خداوند می شود که با او هماهنگی و سنخیتی پیدا کند

 

§         لب فرو بستن از دعاهای حاجت خواهانه

مولانا می گفت:

ز اولیا اهل دعا خود دیگرند

گه همی دوزند و گاهی می درند

قوم دیگر می شناسم ز اولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا

منظورش دعاهای حاجت خواهانه است. پاره ای از اولیای خدا اراده شان چنان مستهلک در اراده خداوندی است که چیزی طلب نمی کنند و دهانشان از دعا بسته است

 

§         مفوم اخلاص

اخلاص بالاترین موقعیتی است که یک بنده می تواند بدان دست یابد. اخلاص یعنی نیالودگی و پاکی از غیر خدا . یعنی خلوص صد در صد یعنی اینکه انسان در زندگی صد در صد خدا مرکز باشد و خودی در او باقی نماند

 

§         سمبلیک دیدن جهان از ارکان مهم عرفان

عرفان از مهمترین ارکانش سمبلیک دیدن جهان است یعنی انسان در ورای این ظواهر و حجب با چشم خاصی که کسب کرده اموری را می بیند که دیگران نمی بینند...عارف تمام حوادث تلخ و شیرین زندگیش را به خدا و محبوبش منتسب می کند

 

§         شخصیت منحصر به فرد و عرفان بی نظیر امام حسین (ع)

آن حضرت [امام حسین(ع)] در تمام تاریخ اسلامی به عنوان یک شخصیت برجسته مجاهد مطرح است و در عین حال چنان که می بینیم دارای روح عارفانه بسیار لطیف و عمیقی بوده است ما دعاهای لطیفی از عارفان داریم ولی بسیاری از آنها ، آن تجربه جهادی را که امام حسین (ع) داشت هرگز نداشتند و از این نظر برتری امام و نشانه های عرفان واقعی او بسیار آشکارتر است و نشان می دهد که این دو خصلت با هم کاملا قابل جمعند.

 

§         مراقبت از حواس

مولانا می گوید:

اول ای جان دفع شر موش کن

وانگهان در جمع گندم جوش کن

چگونگی دفع این موش ها بستن سوراخ هایی است که از آنجا وارد می شوند. این منافذ در درجه اول همین حواس ما یعنی چشم و گوش و زبان و دست و پای ماست. اینها دقیقا منافذ رخنه موشهای شیطانی هستند و بستن آنها به معنای نظارت و مراقبت مستمر از مجاری حواس و کنترل آنهاست . این حواس مجراهایی هستند که ما از طریق آنها خود را به بیرون می فرستیم  و هر چه بیشتر از آنها استفاده کنیم بیشتر خودمان را خرج کرده ایم . به همین سبب است که باید نظارت بسیار داشت، تقوا و کف نفس به همین معناست

 

§         داستان مولوی در باره مواجهه انسان با رذیلت ها

مولوی در مثنوی آورده است شخصی در میان راه خاربنی نهاده بود و پاهای مردم در اثر آن خونین و جامه هایشان پاره می گشت . مردم و حاکم شهر به او می گفتند این خاربن را بکن ، او هم دائما وعده فردا فردا می داد

مدتی فردا و فردا وعده داد

شد درخت خار او محکم نهاد

بالاخره یک روز حاکم شهر به او گفت تو چه فکر می کنی؟ گمان می نمایی که هر روزی که دلت خواست می توانی این خار را بکنی در حالی که تو روز به روز پیرتر و ضعیفتر و او روز به روز جوانتر و نیرومندتر می گردد

خاربن هر روز و هر دم سبزتر

خارکن هر روز زارو خشکتر

او جوانتر می شود تو پیرتر

زودباش و روزگار خود مبر

هین مگو فردا که فرداها گذشت

تا بکلی نگذرد ایام کشت

آنگاه مولوی می گوید:

خاربن دان هر یکی خوی بدت

بارها در پای اخر زدت

 

§         دوری از خودبینی شرط نزدیکی به خدا

اگر کسی می خواهد شایسته درگاه خداوند باشد باید خود را از شح نفس ، از کبر و خودبینی دور کند و از عدم فداکاری و ایثار برهد و گرنه در او شیطان حلول کرده است

 

§         مراتب تقوا

تقوا دارای مراتب می باشد نازل ترین مرتبه آن " فاتقواللهَ ما استَطَعتُم" (تغابن 16) است یعنی تا آن مقدار که می توانید تقوا داشته باشید و بالاترین درجه اش نیز همان است که قرآن می گوید :« یا ایها الذین آمنو اتقوالله حق تُقاتِهِ» (آل عمران 102) آنچنان که حق تقواست ، تقوا پیشه کنید . بین این دو مرتبه نیز مراتب متعدد و طیف بسیار بلندی است

 

§         طیف بودن مراتب روحی

در اموری روحی همیشه بدین گونه است که ما طیفی داریم ، نه مراتبی که بتوان به راحتی و آسانی از هم جدایشان کرد.

 

+نوشته شده در ساعتتوسط مدیر |