شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

حدیث بندگی و دلبردگی - دکتر عبدالکریم سروش - بخش اول

§         رابطه نفس با شیطان

نفس و شیطان هر دو یک تن بوده اند

در دو صورت خویش را بنموده اند

در زنجیر بودن شیطان یا شیاطین به دلیل آن است یا به همان معناست که نفس آدمی در زنجیر است و آن زنجیر همان خویشتنداری هایی است که در این ماه (ماه رمضان) میسرتر می باشد . چرا که آدمی با پا نهادن بر سر پاره ای از خواسته های خود ، به قدرت مقاومت بیشتری در برابر شیطان دست می یابد.

 

§         اهمیت عبادت در هنگام شب

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند

به عذر نیمه شبی کوش و گریه سحری

به تعبیر حافظ در روز نمی توان می خواری کرد . آن نشئه های معنوی مخصوص شب هاست ، مخصوص زمانی است که آدمی از تعلقات به طور نسبی پیراسته تر و فارغتر و از توجهات روزانه دورتر است. از این رو برای گرفتن مواهب و عطایای الهی شایستگی و آمادگی بیشتری دارد.

 

§         هیچ چیز جایگزین عبادت و دعا نمی شود

در جامعه دینی همه چیز باید باشد ، از مجاهدت گرفته تا کسب و کار و تحصیل معرفت و دیدار از خویشاوندان و دوستان و تفریحات سالم . ولی در کنار همه اینها عبادت و دعا نیز باید باشد و این چیزی است که جای آن را هیچ چیز دیگری نمی گیرد ، یعنی کسی نمی تواند بگوید که من به جای دعا و عبادت ، سایر وظایف دینی را به جا می آورم . تاثیری که آنها در نفس آدمی دارند به هیچ وجه به پای تاثیر اینگونه اعمال نمی رسد پاره ای از اوقات را باید همیشه مصروف این امور داشت و آن را به چیز دیگری نباید فروخت. آدمی باید فراغتی در روز و فراغتی در شب برای خود بگذارد و به ادعیه و عبادت و مناجات با خداوند بپردازد.

 

§         روح تعلیم در کالبد دعا

دعایی که از طریق پیشوایان دین رسیده است ، هم دعا و هم تعلیم است یعنی به ما می آموزانند که خدا را چگونه بشناسیم و در پرتو و پناه آن شناسایی ، چگونه با او سخن بگوییم  ، از او چه چیز هایی بخواهیم ، مصالح دنیا و آخرت خود را چگونه تشخیص بدهیم و روابط خود را با خداوند و دیگر انسانها چگونه تنظیم کنیم.

 

§         تاثیر دعا بر شخصیت آدمی

دعا کردن وجود و شخصیت تازه ای به آدمی می بخشد و روح پالایش شده ای در اختیار او می گذارد . دعاهایی که از بزرگان دین رسیده است  واجد چنین خواصی است ، از یک طرف آدمی را می شکند و می کشد و از طرف دیگر او را بر می کشد.

 

§         پرهیز از مجادلات بیهوده و توجه به تکلیف

ما که خدای عالم و مدیر جهان نیستیم. حالا که این توفیق را به ما داده اند از ما چه می خواهند؟ بهتر هم همین است که ما بفهمیم تکلیفمان در این عالم چیست. بر خدا خرده گرفتن و برای او تعیین تکلیف کردن چه سودی برای ما دارد؟ او بهتر از همه ما می داند که چه باید بکند. پس ما بهتر است به فکر خودمان باشیم و اجمالا بدانیم که احوال خود را اگر به جامعه ، به توارث و یا تربیت برگردانیم نهایتا به سر سلسله علل ، یعنی خداوند خواهد رسید.  این همان چیزی است که ما در لسان دینی تعبیر می کنیم به اینکه خداوند موجد همه این تفاوتها و تحولات و آثار در عالم است.

 

§         تفسیر کریمانه، تفسیر برتر

بهترین تفسیری که از این عالم می توان کرد ، تفسیر کریمانه است نه عادلانه . یعنی جهان گرچه بر وفق عدل می گردد اما بالاتر از آن مطابق کرم باری اداره می شود و یکی از بارزترین نمونه کرم باری در مغفرت او تجلی می یابد.

 

§         غلبه رحمت خداوند بر گناهان آدمیان

آدمیان در هیچ امری نمی توانند با خداوند هماوردی یا بر او غلبه کنند از جمله در خطا و گناه کردن یعنی ممکن نیست آدمی مرتکب ظلم و نافرمانی یا خطایی شود که دریای رحمت و کرم خداوند قادر نباشد آن را بشوید و از میان بردارد

 

§         معنای خارج نشدن از قدرت خداوند

خارج نشدن از قدرت خداوند به دو معناست : یکی اینکه قدرت فرد بر کار ناصواب همان قدرتی است که خدا به او داده است و دیگر اینکه کسی نمی تواند از مجازات الهی بگریزد و به جایی برود که خدا به او دسترسی نداشته باشد

 

§         شناخت خدا به خود او

بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوتنی الیک . لو لا انت لم ادر ما انت

تو خودت را به من شناساندی و مرا به شناخت خود دلالت کردی و بسوی خود دعوت نمودی و اگر تو نبودی من نمی دانستم که تو کیستی.

 

§         تمثیل مولوی در باب وجود آفتاب

خود نباشد آفتابی را دلیل

جز که نور آفتاب مستطیل

این جلالت در دلالت صادق است

جمله ادراکات پس ، او سابق است

 

§         سخن حکیم سبزواری در مورد ظاهر بودن خداوند

یا من هو اختفی لفرط نوره

الظاهر الباطن فی ظهوره

 

§         ابیات فروغی بسطامی در باب ظاهر بودن و حضور خداوند

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی و من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 

§         تقدم مفاهیم بر خدا در تعاریف حکما

در تمام تعریفاتی که نزد حکیمان از خداوند می یابید ، خداوند به صوردت مفهومی مرکب از دو یا سه مفهوم اولیه است و یا از مفاهیم کثیری برای اثبات او استفاده می شود . یعنی چیزهای دیگر را مفهوما مقدم می دارند تا در پرتو آنها خداوند معنا و اثبات گردد.

 

§         مثال مولوی : طفل و مادر

[مولوی] در دفتر دوم می گوید وقتی که طفلی گریه می کند و مادرش می گوید بیا تا به تو شیر بدهم هیچگاه این طفل از مادر طلب حجت می کند که تو اول ثابت کن که مادر من هستی و این شیری که به من می دهی شیر است و زهر نیست ، تا من بیایم؟یا نه، در اینجا ادعای مادر برای طفل عین دلیل هم هست و طفل به بیش از این حاجت ندارد . و به عبارت دیگر طفل مادر را به خود مادر می شناسد نه به حجت دیگر

یا به طفل شیر مادر بانگ زد

که بیا من مادرم هان ای ولد

طفل گوید مادرا حجت بیار

تا که با شیت بگیرم من قرار؟

 

§         مثال مولوی : ادعای شخص تازی زبان به زبان تازی

نمونه دیگری که مولوی بیان می کند این است که  اگر کسی به زبان عربی بگوید من عربی می دانم خود این بیان هم مدعاست و هم دلیل مدعا :

یا به تازی گفت یک تازی زبان

که همی دانم زبان تازیان

عین تازی گفتنش معنی بود

گر چه تازی گفتنش دعوی بود

 

§         کلام سعدی در باب ظاهر و باطن بودن خداوند

آستین بر روی و نقشی در میان افکنده ای

خویشتن پنهان و شوری در جهان افکنده ای

هر یکی نادیده از رویت نشانی می دهد

پرده بردار ای که خلقی در گمان افکنده ای

هیچ نقاشت نمی بیند که نقشی بر کند

وانکه دید از حیرتش کلک از بنان افکنده ای

این دریغم می کشد کافکنده ای اوصاف خویش

در زبان عام و خاصان را زبان افکنده ای

 

§         تعبیری از عبارت من عرف الله کل لسانه

شاید اینکه عرفا گفته اند "من عرف الله کل لسانه" به این معنی هم باشد که خیلی از غوغا ها بر سر خداوند از نشناختن اوست ، زیرا هر کس اگر او را همانگونه که هست بشناسد،هیچ توصیفی برای او پیدا نمی کند لذا زبانش بند می آید

 

§         سبقت علم حصولی بر علم حضوری

ابتدا واقعه ای برای حکیم به نحو حضوری حاصل می شود ، سپس او به دنبال یافتن راه هایی عقلانی برای اثبات آن به تکاپو می افتد و این است معنای آن سخن حکیمانه مرحوم علامه طباطبایی که "هر علم حصولی مسبوق به علمی حضوری است"

 

§         مجهول و معلوم بودم خداوند برای انسان

تعلق خاطر آدمی به مساله خداوند نشان می دهد که خدا از حیثتی برای او معلوم و از حیثیتی مجهول است و او می کوشد تا حیثیت مجهول را بدل به معلوم نماید.

 

§         سخن امام حسین(ع) در باره ظهور خداوند

امام حسین در دعای عرفه :

آیا چیزی پیدا می شود تا آشکارتر از تو باشد تا او تو را آشکار نماید

 

§         ناتوانی ظهور موجودات برای دلیل ظهور خداوند

اگر ما قائل باشیم به اینکه وجود و ماهیت و اوصاف اشیاء عطیه خداوند است و آنها از خود هیچ ندارند در آن صورت ظهورشان نیز از ناحیه خداوند است یعنی اگر ظاهرند این ظهور را او به آنها داده و اگر مخفی اند این خفا را او به آن ها بخشیده است . در نتیجه چگونه ممکن است که آنچه در ظهور وامدار خداوند است از خدا ظاهرتر باشد و دلیل وجود باری تعالی قرار بگیرد؟ همه این ظهور های نسبی و ناقص باید در جایی به ظهور مطلق و کامل برسد که همان ظهور خداوند است

 

§         حدیث قدسی در باب خلقت

من گنج مخفی بودم دوست می داشتم که شناخته شوم مردم را آفریدم تا مرا بشناسند.

 

§         تجلی ابتدایی حقیقت

همانگونه که در عشق جلوه ابتدایی معشوق سبب دلبردگی عاشق می شود در معرفت نیز تجلی ابتدایی حقیقت لازم است تا شخص، عارف به خداوند گردد.

 

§         فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی در باب ظاهر بودن خداوند

تو از مخلوقات خود محجوب و پنهان نیستی مگر اینکه رفتار آدمیان آنها را از تو محجوب بدارد

 

§         دعای پیامبر هنگام سفر معلول درک حضور و ظهور خداوند

در نهج البلاغه آمده است که پیامبر(ص) در هنگام سفر دعایی می کرد و در آن دعا از خدا می خواست که همسفر او باشد و هم می خواست که پس از او در شهر در کنار همسر و فرزندانش بماند و نگهدار آنان باشد.حضور همه جایی خداوند ، همراهی همیشگی او ، هم سخنی دائمی با او را میسر می سازد

 

§         نسبت حاجات آدمی به وجود او

حاجات و خواهشهای انسان متناسب با تنگی و فراخی وجود آدمی است. خواسته ها و مطلوبهای ما آینه شخصیت ما و مقدر به قدر ما هستند . بعضی خانه را می خواهند و بعضی صاحب خانه را

گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور مشغول صاحبخانه باش – فروغی بسطامی

 

§         داستان مولوی در باره مردی که به دیدار سلطان رفت

من غریبم از بیابان آمدم

بر امید لطف سلطان امدم

بوی لطف او بیابانها گرفت

ذره های ریگ هم جانها گرفت

تا بدین جا بهر دینار آمدم

چون رسیدم مست دیدار آمدم

 

§         فرازی از دعای ابو حمزه ثمالی – راه مسافر به سوی خدا کوتاه است

ان الراحل الیک قریب المسافه

کسی که به سوی تو به راه می افتد راه او کوتاه است

 

§         دو نوع حجاب نسبت به خدا

به طور کلی ما دو گونه حجاب نسبت به خداوند داریم .یکی حجاب فکری و ذهنی و دیگری حجاب عملی. در این عبارت تاکید بر حجاب عملی شده است. نکته مهم اینست که در این عبارت می گوید مسافر راهش کوتاه است. یعنی آنکه راه افتاده، نه آنکه هنوز ایستاده است . پس تا شما به راه نیفتاده اید مسافت طولانی در پیش رو دارید ولی همین که قدم در راه می گذارید  راه کوتاه می شود گویی مسیر به نحوی است که شما را می دواند کافی است شما کنده شوید و راه بیفتید خواهید دید چه عنایتها و هدایتها در انتظار شماست.

 

§         قرابت مجاهدت و هدایت

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

اگر شما کسی را یافتید که پا بر سر خواهش های نفسانی نهاده و از بسیاری شیرینی ها گذشته و تلخی ها کشیده است ، بدانید که او چون اهل مجاهدت است اهل هدایت هم هست . خداوند و عده هدایت را قرین و همراه با مجاهدت قرارا داده است و وعده او راست است.

 

§         دو معنای قرب خدا – قرب عام

قرب خدا به دو معناست : یکی قرب عام که بنا به تعبیر حکما چون معلول از علت جدا نیست بلکه شانی از شئون علت است خداوند یا علت العلل هم از معلول خود که آدمیان – بلکه همه مخلوقات- باشد جدا و منفصل نیست.

 

§         قرب خاص

اما خداوند به غیر از این قرب که با همه موجودات – اعم از جماد و نبات و حیوانات -  دارد نوع دیگری از قرب با آدمیان دارد و آن اینکه آدم را به صورت خود آفریده است.

خلق الله آدم علی صورته

 

§         معنای دیگر گناه

گناه علاوه بر معنای نافرمانی به معنای ورود یک بیگانه به ضمیر آدمی و در نتیجه دورتر کردن او از ماهیت و صورت اصلی خویش است و وقتی که انسان از انسانیت دورتر شد از خداوند نیز دورتر می شود

 

§         درک معنای صحیح گناه

معنای گناه و مغفرت الهی وقتی بدرستی دانسته می شود که نظر ما درباره رابطه انسان و خدا از بن عوض شود. خداوند را یک سلطان مهیب تصور کردن که اوصاف ما آدمیان را داشته باشد با اصل تنزیه الهی منافات مطلق دارد. خشم ، نرمی ، دوستی و دشمنی  ما آدمیان با خشم و رحمت و دوستی و دشمنی خداوند فرق دارد . به قول حکیمان غربی او "به کلی دیگر"(Completely other) است هیچ شائبه ای از مثلیت با مخلوقات در او نیست . تعلیم صریح قرانی به ما می گوید :

لیس کمثله شیء  - شوری 11

 

§         معنای نادرست مغفرت

مسلما معنای مغفرت ، صرفنظر کردن باری تعالی از تصمیم قبلی خود مبنی بر مجازات گناهکار نیست.زیرا تصمیم گرفتن و صرفنظر نمودن به معنایی که در عالم انسانی است در خداوند راه ندارد و اصلا در ذات او تحول و تغییر حادث نمی شود.

 

§         معنای گناه و مغفرت

گناه محجوب شدن است و آمرزش عبارت است از رفع حجاب و روشن و پاک شدن ضمیر

اگر کسی در خود این پاکی و زلالی و پالایش و برائت را احساس کرد بداند که گناه او آمرزیده شده است و اگر همچنان تیرگی بر دل او حاکم است معنایش این است که آمرزیده نیست.

 

§         معنای واقعی دعا

دعا ابراز بندگی است نه ابزار زندگی

 

§         دعا بالاترین غایت

انسان خوشبخت کسی است که از این مرحله(دعا برای رفع حاجات) بگذرد و خود دعا برای او موضوعیت یابد یعنی نفس خدا را خواندن و با او سخن گفتن ، بهترین و برترین مطلوب او باشد و با رسیدن بدان مطلوبهای دیگر در چشمش کوچک گردد.

 

§         رابطه درون و بیرون آدمی

اگر عرصه درون مبارک باشد عرصه بیرون هم بهشت است و اگر روح تیره و سوزان شد عالم بیرون هم جهنم خواهد بود.

 

§         فلسفه ماه رمضان

تمام فلسفه ماه مبارک این است که روح در این دوره کارآموزی در مقابل غرائز و لذائذ و تعلقات خویشتن داری بورزد تا با کسب طهارت و قوت نفس آمادگی ارتفاع و صعود به مرتبه ای را پیدا کند که زمام سرنوشت یکساله اش را به دست گیرد.

 

§         دو چهره دین و دعا

دین و دعا دو چهره دارد : دینی که برای زندگی است و دینی که زندگی برای اوست(همچنین است دعا) دینی که برای زندگی است شامل فقه و اخلاق دنیوی و دعاهای طالبانه و تاجرانه است لکن این دین جاذبه ای و جمالی ندارد مگر اینکه با چهره دیگر دین(که زندگی برای اوست)همراه شود

 

§         دین قشری و دین لبی

دین قشری یعنی دین دنیوی ، یعنی دینی که خادم دنیاست . چنین دینی به سرعت به شکست می رسد و رقیبان بسیار بر او می جوشند و سورت و صولت او را می شکنند اما دین حقیقی و لبی،دینی است که دنیا خادم اوست و آن عبارت است از چهره عشقی و عرفانی دین که به زندگی معنا و محتوی و هدف می بخشند و بدون آنها آدمی نمی داند چرا زندگی می کند

 

§         تغییر نسبت آدمیان با خداوند در سایه دعا

مهمترین نکته ای که در دعا کردن هست و ما آنرا از مدرسه انبیاء آموخته ایم توسعه رابطه آدمی با خداوند است و از چارچوب ارتباط علی بیرون رفتن . این نحوه دیگری از رابطه است که هیچ فیلسوفی جرات و جواز برقرار کردن آن را نداشته است و ما را چنان به خدا نزدیک می کند و او را چنان در دسترس ما قرار می دهد و وجود او را آنقدر برای ما مجرب و محسوس و به دسترس می کند که دست هیچ تبیین فلسفی به دامان آن نمی رسد و آن شیوه های دشوار و ظن آفرین فلسفه را به کناری می نهد و شیوه ای مستقیمتر و تاییدپذیرتر در اختیار آدمیان قرار می دهد.

 

§         مرابطه و مکالمه بهترین راه شناخت خدا

که گفته است که راه بهتر شناختن خدا تفکر در ذات اوست؟ پیشوایان دین ما را از تفکر در ذات منع کرده اند راه بهتر شناختن خدا مرابطه و مکالمه با اوست . تفنن در این مکالمه پرده ها از چهره خالق می گشاید . بلی صفات خدا در سنگ و دریا و ستاره تجلی کرده است و همه چیز مظهر اوست اما د ر کلام خود و در جوابهای خود بهتر از همه جای دیگر تجلی می کند. باید دعا کرد و باید از او جواب خواست و دعاهای مختلف کرد و جواب های مختلف شنید و او خود اذن به دعا و وعده اجابت داده است.

 

§         تفاوت دیدگاه نسبت به خدا در مسئله دعا

خیلی تفاوت است که از خدا صرفا تصور یک علت را داشته باشیم که معلول های خود را بالضروره صادر می کند و از خودمان هم تصور یک معلول را داشته باشیم که همان قدر با خداوند مربوطیم که سنگ و کوه و دریا و آسمان، یا آنکه از خداوند تصور یک مصاحب و معاشر اهل گفت و گو را داشته باشیم و با او فعالانه (نه منفعلانه) وارد داد و ستد شویم.

 

§         ویژگی های رابطه انسان با خدا از دیدگاه دینی

دین کوشیده است تا چنان رابطه ای بین انسان و خدا برقرار کند که اولا آسان و به دسترس باشد ثانیا یقین آور و اعتمادپذیر باشد و ثالثا چنان باشد که آدمی را همیشه بتواند مشغول بدارد

 

§         کشف اشارات خداوند

آدمی به هر زبانی و به هر طریق ممکن باید خدا را بخواند تا رفته رفته زبان خداوند را در پاسخ دادن تجربه کشف کند. کشف اشارات حق فوق العاده مهم است

 

§         توصیف رابطه با خداوند از زبان پیامبر اکرم(ص)

شبها را نزد خداوند به روز می آورم و او به من می خوراند و می نوشاند - پیامبر اکرم(ص)

امت احمد! که هستید از کرام

تا قیامت هست باقی آن طعام

چون ابیت عند ربی فاش شد

یطعم و یسقی کنایت زاش شد - مولوی

 

§         تحول در ضمیر محصول رحمت خاص خداوند

رحمت خداوند در چهره عامش بر همه مخلوقات جاری و شامل است ، ولی در چهره خاصش از مجاری و در مواقع ویژه ای بدست می آید و این مجاری و مواقع ویژه فقط برای کسانی که به عالم بالا راهی دارند آشکار می شود و تنها در اثر تعلیم آنهاست که دیگران هم می توانند به آن مواقع و مواضع برکت خیز راه یابند و بهره ببرند.صاحبدلان خود آن مواقع را بدون تعلیم دیگران می شناسند و آن هنگامی است که در ضمیرشان احساس تحولی می کنند و در می یابند که دل آنها مشمول عنایت تازه ای شده است.

 

§         توبه اولین مرتبه سلوک

پس از اینکه تنبهی در کسی حاصل شد و در اثر ترغیب و توصیه صاحبدلی عزم کرد که در جاده سلوک دینی و اخلاقی پا بگذارد باید که در مرتبه اول بر خود و بر گذشته خود پا بنهد و تولد نوینی پیدا کند

 

§         مفهوم توبه و مرتبه نازل و والای آن

توبه پا نهادن بر گذشته خویشتن است ابتدا توبه کردن از گناه داریم و این نازلترین مرتبه توبه است که البته مرتبه و مرحله فوق العاده مهمی است و آن را نباید کوچک شمرد. چرا که مبین و متضمن شجاعت به اعتراف و شجاعت در مقام عمل است. سپس توبه از خیال را داریم یعنی بر در دل نشستن و بیگانه را اذن ورود ندادن و هیچ یک از این دو بی مدد خداوند برنمی آید

 

§         تفکر گناه ذاتی در پاره ای از ادیان

در پاره ای از ادیان گناه ادمی گناه ذاتی است و پاک شدنی نیست . نفس این جهانی شدن آدمی گناه اوست این گناه هیچگاه زدوده نمی شود مگر اینکه آدمی به جهانی دیگر رخت بربندد.مسیحیان بر این باورند و قهرمان این اندیشه یکی از بزرگان عالم مسیحیت به نام اگوستین است او گناه جبلی یا ذاتی را به مسیحیان آموخت و وجود آدمی را وجودی گناهکار ابدی معرفی کرد که نمی تواند از گناه جدا شود

 

§         گناه خیال

برای انسانهای متوسط گناه بیشتر در شکل انحراف از اطاعت پروردگار ظاهر می شود یعنی بی توجهی به امر و نهی خداوند و نافرمانی کردن او ، اما وقتی کسی در این مراتب نخست سامان و استواری می یابد و اندامش تحت فرمان او در می آیند و تسلط کافی بر اعضای خویش می یابد به طوریکه زبان ، دست ، چشم و گوش او بی اذن او نمی جنبند و به درستی انجام وظیفه می کنند از آنجا به بعد است که باید بر در دل بنشیند و خواطر خود را پاس بدارد و مواظب باشد که چه خیال و اندیشه ای از دل او می گذرد؟دل او به کدام سو معطوف است؟کدام هوس در ضمیر او زبانه می کشد؟و خیالات نیک و بدی که از خاطرش می گذرند کدامند؟ این ها را باید تحت فرمان درآورد و چنان دل را تربیت کند که حتی در عالم خیال و هوس هم آنچه غیر خدایی و نامطلوب خداوند است در دل نگذراند چنین افرادی ولی خداوندند.

 

§         تاثیر گناهان بر سست شدن آدمی

این هم از گناهان است که دل استقامت کافی نداشته باشد و به هر سو مایل شود و در اثر این کژیها و تمایلات رفته رفته اندام های بدن را نیز با خود همسو کند.

 

§         رجوع به فتوای دل در کلام نبوی

غزالی نقل می کند که پیامبر به واصبه فرمود در کشاکش اختلاف آرا به دلت مراجعه کن  و فتوای دل خود را بخواه مولانا می فرماید نه از هر دلی بلکه از دل پاک باید فتوا خواست :

آنکه گفت استفت قلبک مصطفی

آن دلی باشد که پر بود از صفا

+نوشته شده در ساعتتوسط مدیر |