شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

بسط تجربه نبوی – دکتر عبدالکریم سروش - بخش اول(مقاله بسط تجربه نبوی)

§          نو کردن جامه ایمان

عید کردن برای یک مومن چیزی جر نو کردن جامه ایمان نیست ، به هیچ چیز کهنه نباید رضایت داد، حتی به ایمان کهنه ، حتی به هدایت کهنه و حتی به خدای کهنه . آنها را هم باید مورد بازبینی و بازنگری قرار داد و درک جدیدی از آنها بر گرفت .

 

§         تمایز شخصیت پیامبر از دیگران

بزرگان ما بر تجربه دینی و تجربه وحیانی پیامبر تکیه کرده اند و پیامبر را کسی دانسته اند که می تواند از مجاری ویژه ای به مدرکات ویژه ای دست پیدا کند که دیگران از دست یافتن به آنها ناتوان و ناکام اند . پس مقوّم شخصیت و نبوت انبیاء و تنها سرمایه آنها همان وحی یا به اصطلاح امروز «تجربه دینی» است .

 

§         تفاوت پیامبر با دیگر صاحبان تجربه

تفاوت پیامبران با دیگر ارباب تجربه در این است که آنان در حیطه و حصار تجربه شخصی باقی نمی مانند و با آن دل خوش نمی کنند ، بلکه بر اثر حلول و حصول این تجربه ماموریت جدیدی احساس می کنند و انسان تازه ای می شوند و این انسان تازه ، عالم تازه و آدم تازه ای بنا می کند.

 

§         داشتن ذوق تجربه های دینی راه تشخیص پیامبر

[همانگونه که برای شناختن هر صاحب فن و هنری  باید خود بهره ای از آن داشته باشیم ] همینطور است عرصه پیامبری ، ما با داشتن  اذواق و تجربه های پیامبرانه یا تمییز اندیشه های فوق عقلی می توانیم تشخیص دهیم چه کسی پیامبر است.

 

§         تبعیت از تجارب دینی پیامبر

اگر پیامبر به معراج رفت این به معراج رفتن را برای همه ، علی قدر مراتبهم و مکاسبهم می خواست و اصلا و اساسا شرط تبعیت از پیامبر تبعیت از تجارب اوست نه فقط پیروی از امر و نهی های او. و کسی به حقیقت مقتدی به پیامبر است که شریک اذواق و مواجید او باشد یا به طفیل او ذوق کند . این اقتدا و تبعیت البته از آن دینداری عارفانه است ، نه دینداری فقیهانه که فقط در رعایت اوامر و نواهی خلاصه می شود. بی سبب نبود که مولانا به امت رسول الله نهیب می زد که:

ملولان همه رفتند در خانه ببندید

بر آن قوم ملولانه همه جمع بخندید

به معراج برآئید چو از آل رسولید

رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید

 

§         رابطه دو سویه شخصیت پیامبر و تجربه او

به سیر جدلی و دیالکتیکی آزمون و آزمونگر بنگرید، این دو در هم اثر می کنند.فی المثل در عابد و عبادت ، هر چه عبادت افزون تر شود ، عابد شکوفاتر می شود و هر چه عابد شکوفاتر شود عبادتش ژرف تر و روحانی تر می شود. پیامبر (ص) نیز که همه سرمایه اش شخصیتش بود، این شخصیت محل و موجد و قابل و فاعل تجارب دینی و وحیی بود. و بسطی که در شخصیت او می افتاد ، به بسط تجربه (و بالعکس) منتهی می شد و لذا وحی تابع او بود ، نه او تابع وحی.

 

 

§         راهی برای حل مشکلات کلامی کلام خداوند

کلام باری را عین کلام پیامبر دانستن ، بهترین راه برای حل مشکلات کلامی تکلم باری است. که به قول مولانا :

چون پری غالب شود بر آدمی

گم شود مرد ، وصف مردمی

هر چه گوید آن پری گفته بود

زین سری زان آن سری گفته بود

 

§         تفاوت زندگی عیسی (ع) با پیامبر اکرم (ص)

عیسی(ع) پیامبری بود که با مسائل و مشکلات روزگار خود کمتر درگیری داشت و در جوانی در سنی کمتر از سی و پنج سالگی از دنیا رفت . نه همسر گزید نه جنگ کرد و نه به تجارت پرداخت . و این با قصه پیامبر اسلام کاملا فرق می کند. پیامبر اولا در سنین پختگی ، یعنی در چهل سالگی ، تجربه پیامبرانه پیدا کرد.....ثانیا به خلوت اکتفا نکرد و در گوشه ای انزوا نگزید ، بلکه به میان مردم آمد و مواجهه با مسائل روزگار خود را فریضه دانست ، دشمنی ها و دوستی های فراوان بر او باریدند و تجربه بیرونی او را شکوفاتر و پخته تر کردند.یعنی به بسط و فربهی آئین او مدد رساندند.

 

§         تفاوت وحی موسوی با وحی پیامبر

ما در قرآن و تواریخ خوانده ایم که وحی موسوی ، یک بار در الواح نازل شد و بعد از او موسی ماند و قومش . اما قرآن یک بار و برای همیشه بر پیامبر نازل نشد . چنان نبود که به او کتابی بدهند و بگویند با این کتاب به میان قوم خود برو و آنها را راهنمایی کن . خود این کتاب تدریجا حاصل و نازل شد و پا به پای آن ، دین هم کمال یافت و شخصیت پیامبر هم شکوفایی و پختگی بیشتری پیدا کرد . و این واقعیت است که کلید فهم ماهیت رسالت نبوی را به دست می دهد.

 

§         تمثیلی برای ورود پیامبر به اجتماع و تجربه های بیرونی او

ورود پیامبر به صحنه اجتماع را می توان مانند ورود یک استاد یا معلم به صحنه درس دانست . من این رابطه را رابطه دیالوگی ، یا داد و ستدی نام می دهم . استادی که پا به کلاس می گذارد اجمالا می داند چه نکاتی و مطالبی را می خواهد به شاگردان القا کند . این حد از مسئله برای استاد قابل ضبط و تهیه و پیش بینی است. اما از این مرحله به بعد همه چیز از جنس امکان است ، نه ضرورت . و لذا غیر قابل پیش بینی و در عین حال موثر در تعلیم و تعلم . استاد دقیقا نمی داند در کلاس چه پیش خواهد آمد ، شاگردان چه سوالاتی مطرح خواهند کرد ، چه کج فهمی هایی صورت خواهد گرفت ، از سر شیطنت مغالطاتی خواهند کرد ، چه عذر ها برای کم کاری خود خواهند تراشید ، چه شایعاتی علیه او پخش خواهند کرد و اینها همه ممکن است و معلم باید آمادگی اجمالی برای مواجهه با آنها را داشته باشد . رابطه معلم و شاگردان در کلاس یک رابطه القائی یک سویه محض نیست ، چنین نیست که فقط او بگوید و شاگردان بشنوند ، بلکه بدون اینکه معلم پیام اولیه و اصلی خود را فراموش کند ، با شاگردان وارد داد و ستد و گفت و شنود می شود و این داد و ستد است که کلاس او را شکل و سامان می دهد . آن سو و این سو رفتن ، طرح مطالب تکراری و حتی ورود پاره ای از مسائل انحرافی و ناخواسته در میان درس و دادن تذکرات لازم ، عتاب کردن با یکی و تحسین دیگری و پاسخ دادن به سوالات غیر منتظره ، همه پیش می آید . شاگردان باهوش و کم هوش ، پرکار و کم کار در کلاس اند و معلم گاه برای این عبارتی می آورد و برای آن اشارتی . تنظیم سطح درس با ظرفیت ادراک و استعداد دانش آموزان نیز اصل مهم دیگری است و هر چه دوران تحصیل طولانی تر شود این اتفاقات و مواجهات افزون تر و محتمل تر است.

§         منظور از بشری بودن دین

وقتی می گوییم دین امری بشری است منظورمان نفی روح قدسی آن نیست . منظور این است که پیامبر به میان آدمیان می آید ، پا به پای آنها حرکت می کند ، گاهی به این سو ، گاهی به آن سو می رود ، گاهی به جنگ ، گاهی به صلح کشیده می شود گاهی مقابل دشمنان گاهی مقابل دوستان نادان قرار می گیرد و در هر یک از این موارد هم  مواجهه ای خاص و در خور شرایط می کند و دین مجموعه برخورد ها و موضع گیری های تدریجی و تاریخی پیامبر است و چون شخصیت پیامبر مؤید است و عین وحی است هر چه کند و می گوید نیز مقبول و مؤید است

 

§         اسلام یک حرکت تاریخی حول شخصیت پیامبر

اسلام یک کتاب یا مجموعه ای از اقوال نیست ، بلکه یک حرکت تاریخی و تاریخ مجسم یک ماموریت است . بسط تاریخی یک تجربه تدریجی الحصول پیامبرانه است . شخصیت پیامبر در اینجا محور است و آن ، همه چیزی است که خداوند به امت مسلمان داده است و دین حول این شخصیت می تند و می چرخد و همانا تجربه درونی و بیرونی است که پیامبر از سر می گذراند .

 

§         معنای امکان بیشتر بودن قرآن

اگر پیامبر عمر بیشتری می کرد و حوادث بیشتری بر سر او می بارید ، لاجرم مواجهه ها و مقابله های ایشان هم بیشتر می شد و این است معنی آنکه قرآن می توانست بسی بیشتر از این باشد که هست

 

§         دو نمونه از اثرگذاری های تاریخی در قرآن

اگر به عایشه تهمت رابطه نامشروع داشتن با مردی دیگر را نزده بودند ، آیا آیات ابتدای سوره نور نازل می شد؟ اگر ابو لهبی نبود و خود و همسرش با پیامبر عداوت نمی ورزیدند ، سوره ابولهب می آمد؟ این ها همه امور غیر ضروری در تاریخ بودند که رخ دادن و رخ ندادنشان یکسان بود . حالا که رخ داده اند در قرآن هم نشانی از آنها به چشم می خورد.

 

§         قرآن در تناسب با بازیگری مردم

اسلام در متن این داد و ستد ها و زد و خورد ها متولد شد و تولد و تکونش تاریخی – تدریجی بود. چنان نبود که پیغمبر یک کتاب از پیش تالیف شده را در اختیار مردم بگذارد و بگوید هر چه از آن فهمیدید ، همان را عمل کنید . قرآن تدریجا و در تناسب با بازیگری مردم نازل می شد و در عین حفظ روح پیام ، در پاسخ به حوادث شکل می گرفت . یعنی حوادث روزگار در تکوین دین اسلام سهم داشتند و اگر حوادث دیگری رخ می داد چه بسا اسلام (در عین حفظ پیام اصلی خود) با تکوّن تدریجی  دیگری روبه رو می شد و ما با الگوی دیگر و جامعه دیگری که به دست پیامبر ساخته می شد ، مواجه بودیم.

 

§         اسلام محصول تجربه بیرونی و درونی پیامبر

خلاصه کلام آنکه پیامبر اسلام (ص) در دو سطح تجربه داشت و اسلام محصول این دو گونه تجربه است : تجربه بیرونی و تجربه درونی ، و به مرور زمان پیامبر در هر دو تجربه مجرب تر و لذا دینش فربه تر و کامل تر شد . در تجربه بیرونی مدینه ساخت ، مدیریت کرد ، به جنگ رفت ، با دشمنان در افتاد، دوستان را پروراند و....در تجربه درونی هم وحی و رؤیا و الهام و معراج و مراقبه و تفکر داشت و اینجا هم پخته تر و پر دستاوردتر شد و این دین با چنین سیرت و هویتی تا هنگام رحلت پیامبر اسلام (ص) همچنان در حال ساخته شدن و کامل تر شدن بود.

 

§         نسبت کامل تر شدن دین و بسط تجربه های نبوی

کامل تر شدن دین لازمه اش کامل تر شدن شخص پیامبر (ص) است که دین خلاصه و عصاره تجربه های فردی و جمعی اوست . اینک در غیبت پیامبر (ص) هم باید تجربه های درونی و برونی پیامبرانه بسط یابند و بر غنا و فربهی دین بیافزایند.

 

§         اندیشه شیعیان نمودی از بسط تجربه نبوی

همچنین است اندیشه شیعیان که با جدی گرفتن مفهوم امامت درحقیقت فتوا به بسط و تداوم تجربه های پیامبرانه داده اند و این لازمه حرکت و تداوم آئینی است که در بستری از حرکت و تکامل زاده شده است

 

§         تاثیر تجربه های بیرونی بر فربهی و تکامل دین

علاوه برتجارب درونی ، تجربه های بیرونی و اجتماعی نیز بر فربهی و تکامل ممکن دین افزوده اند و می افزایند . مسلمانان با فتوحاتشان، با آشنا شدنشان با فرهنگ های دیگر با بسط فقه و کلام و اخلاق به حقیقت خود دین را فربه تر کردند و آن را از اجمال به تفصیل در آوردند و تا وقتی باب این تجارب باز باشد ، دین در فربهی و تکامل است.

 

§         دین دیالوگ تدریجی زمین و آسمان

این دین فقط یک کتاب نبود که بگوییم اگر آن کتاب ماند ، آن دین می ماند ، ولو وارد درگیری های تاریخی نشود . این دین ، یک پیغمبر نبود که بگوییم اگر آن پیغمبر رفت ، آن دین هم می رود . این دین یک دیالوگ تدریجی زمین و آسمان و عین یک تجربه پیامبرانه طولانی تاریخی بود.

 

§         حجیت و ولایت دینی مخصوص پیامبر

امروز سخن هیچ کس برای ما حجت تعبدی دینی نیست ، چون حجیت و ولایت دینی از آن پیامبر اسلام (ص) است و بس. با بسته شدن دفتر نبوت به مهر خاتمت ، شخصیت هیچ کس پشتوانه سخن او نیست . از همه حجت می خواهند جز از پیامبر (ص) که خود حجت است.

 

§         بسط تجربه نبوی ، ایجاب اقتدا به پیامبر

امروز دوران ماموریت نبوی پایان یافته است ، اما مجال برای بسط تجربه نبوی باز است ، اقتدا به آن بزرگوار ایجاب می کند تجارب باطنی و اجتماعی و سیاسی وی را ادامه دهیم و با حفظ روح وحی ، دیالوگ گسترده ای با عالم درون و عالم بیرون سامان دهیم و مبتکرانه و دلیرانه در این میدان درآییم و از تقلید و شرح تماشاگری به تحقیق و ابتکار و اکتشاف و بازیگری عبور کنیم و از حدوث و حصول کثرت نهراسیم و تجربه کنندگان این عرصه های درشتناک را ارج و حرمت بگذاریم.

 

§         دین تفاعل تجربه و واقعیت

وحی پیامبر و تجربه او پاسخ سؤال ها و را ه حل مشکلات و اقناع ذهن ها و روشن کردن راه ها و چشم ها و دل ها در متن واقعیت بود . صرف ادای تکلیف و ارائه یک ایدئولوژی از پیش طراحی شده نبود . او تجربه منتزع را بر واقعیت منطبق نمی کرد . عمر او در تفاعل تجربه و واقعیت گذشت . امروز هم دینداری باید تجربه ای برای حل مشکلات و اقناع دل ها و گشودن گره ها و باز کردن افق ها بدل شود . گویی از نو وحی می رسد و گویی از نو واقعیت در تجربه و درک دینی منظور و ملحوظ می شود . امروز هم باید دین را چون تجربه ای در حال تحول و تفاعل و تولد ( نه چون ایدئولوژی بسته و پیشاپیش تعیّن و تمامیت یافته) عرضه کرد.

 

§         تجربه دین به منزله خطاب به انسان معاصر

خطاب وقتی معنی دارد که مخاطبی در میان باشد . مخاطبان معاصر باید دین را به منزله خطاب به خود تجربه کنند ، این مقتضا و معنای اقتدا به نبی است.

+نوشته شده در ساعتتوسط مدیر |