امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون
سوره آل عمران ، آیه 104 : [ و باید گروهی از شما باشند که به سوی خیر دعوت کنند و به کارهای خیر فرمان دهند و از زشتیها باز دارند و اینان رستگارانند ] .
چهار شرط ذکر شده برای امر به معروف و نهی از منکر
معمولا فقهاء چهار شرط ذکر میکنند : یکی علم و معرفت ، دیگر احتمال اثر و نتیجه ، سوم نبودن ضرر و به تعبیر بعضی از فقهاء مترتب نشدن مفسده ، چهارم ادامه و اصرار متخلف ، یعنی آنکس که معروف را کرده و یا مرتکب منکر شده خودش منصرف و نادم و پشیمان نشده باشد
سه درجه و سه مقام امر به معروف و نهی از منکر
در اخبار و احادیث به طور کلی وارد شده که سه درجه و سه مقام دارد : مرتبه قلب ، مرتبه زبان ، مرتبه دست .
مرتبه قلب
در درجه اول مسلمان باید در قلب خود نسبت به خلاف کاریها و ترک واجبات الهی و ارتکاب منهیات
دینی تنفری احساس نماید ، و کمترین مظهری که این تنفر قلبی میتواند داشته باشد یک عمل منفی است یعنی و ترک معاشرت ، و همچنین است اظهار تأسف و تکدر با قیافه .
مرتبه زبان
در مرتبه زبان هم باید اول از طریق پند و نصیحت و نرمی وارد شد و اگر فائده نکرد سخنان درشت و با خشونت به کار برده شود .
مرتبه دست
برای مرتبه ید و عمل هم مراتبی ذکر کردهاند و غالبا متوجه این قضیه شدهاند که گاهی احتیاج میافتد به اینکه اعمال زور و عنف بشود و بسا میشود صدمهای برطرف وارد شود و جراحتی بردارد ، و یا آنکه احیانا ممکن است منجر به قتل کسی بشود . به اینجا که میرسد فقهاء به اصطلاح توقف میکنند و میگویند این دیگر وظیفه عامه مردم نیست . عامه حق ندارند از پیش خود دست به اینگونه کارها بزنند . این مرتبه امر به معروف و نهی از منکر وظیفه حاکم شرعی و یا کسی است که از طرف حاکم شرعی اجازه و دستور این کار را داشته باشد . اگر به عامه مردم اجازه این کارها داده شود مستلزم هرج و مرج در اجتماع میشود .
مفهوم حد
" حدود " عبارت است از مجازاتهائی که از طرف شارع اسلام حد و اندازهاش برای همه معین شده مثل حد دزدی و حد زنا .
تعریف تعزیر
" تعزیز " عبارت است از مجازاتهایی برای خلافکاریهائی که شارع اسلام برای آن خلافکاریها مجازاتهائی
در حد و میزان معینی قرار نداده و آن را در هر موردی به نظر شخص حاکم قرار داده که بر حسب علل و عوامل مختلفی که در هر موضوع هست هر اندازه میداند و مصلحت اقتضا میکند آن را تعیین کند .
تاریخچه دایره حسبه
در حدود هزار سال پیش تقریبا ، این اصل در جامعه اسلامی و حکومت اسلامی دائره و تشکیلاتی به وجود آورده که در تاریخ اسلام آن دائره ، دائره حسبه یا احتساب نامیده میشود و قرنها ادامه یافت . من تاریخ دقیق پیدایش دائره حسبه رانمیدانم که از چه زمانی پیدا شده و به این نام نامیده شده ،
ولی قدر مسلم اینست و شواهد تاریخی دلالت میکند که در قرن چهارم بوده است و علیالظاهر در قرن سوم پیدا شده باشد . این دائره به عنوان امر به معروف و نهی از منکر درست شده و پایه دینی داشته و از شؤون حکومت بوده است
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن
« و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم »( 1 ) . یعنی مردان مؤمن و زنان مؤمنه - دوستان یکدیگرند و بین آنها رابطه و صله مودت و عواطف محبتآمیز حکمفرما است ، امر به معروف و نهی از منکر میکنند ، نماز را بپا میدارند ، زکات را ادا مینمایند ، خدا و پیغمبر را اطاعت میکنند . اینها هستند که البته رحمت الهی شامل حالشان میشود . خداوند غالب و حکیم است . سوره توبه ، آیه . 71
اتفاقات هولناک و وحشیانه به نام امر به معروف و نهی از منکر!
همانطور که وقتی انسان به سفارشها و توصیههای پیشوایان دینی مراجعه میکند و یا به تاریخ دور این اصل مراجعه میکند متأثر و متأسف میشود که چرا این اصل امروز عملی نیست ، وقتی هم که درباره منظرههای هولناک و وحشیانهای که در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منکر پیدا میشده فکر میکند خدا را شکر میکند که چه خوب شد که این امر به معروفها و نهی از منکرها از بین رفت و ای کاش اگر بقایائی هم دارد از بین برود . مظاهری در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منکر در زندگی اجتماعی ما پیدا شده که باید گفت اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر این است ، خوب است متروک بماند .
مقصر بودن مسلمین در متروک ماندن امر به معروف و نهی از منکر
ما باید قبل از توجه به علل خارجی قضیه ، سخن معروف منسوب به امیرالمؤمنین ( ع ) را فراموش نکنیم که فرمود « دواؤک فیک ، و داؤک منک » دوای درد تو در خود تو است و منشأ درد هم در خود تو است . این خود ما بودیم که این اصل را به صورتی درآوردیم که مردم را بیزار کردیم و این اصل را فراموشاندیم .
تجسس و مداخله در امور خصوصب افراد ممنوع است
ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آنها تجاهر میشود حق تعرض داریم . دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم . ولی در گذشته نزدیک یکعده مردم ماجراجو و شرور بالطبع که میخواستند ماجراجوئی کنند و حساب خردههای خود را با دیگران صاف کنند ، این اصل مقدس را دستاویز قرار میدادند ، احیانا برای آنکه بتوانند مقاصد خود را عملی کنند چند صباحی در گوشه مدرسه زندگی میکردند و برای خود عبائی و ردائی و عمامه و نعلینی و
ریش و هیکلی میساختند و بعد به جان مردم میافتادند . چه جرمها و جنایتها که به این نام نشد ! و چه منکرات شنیع که به نام نهی از منکر واقع نشد ! داستانها در این زمینه هم شنیدهایم و میدانیم .
داستان مرحوم آقا نجی اصفهانی
میگویند در زمان ریاست مرحوم آقا نجفی اصفهانی یک روز عدهایکه نام طلبه روی خود گذاشته بودند ولی طلبه واقعی نبودند ( طلاب واقعی همیشه از اینگونه اعمال و ماجراها خود را دور نگه میداشتند ) در حالی که نفس میزدند و یک دایره شکسته و یک دمبک شکسته در دست داشتند آمدند به منزل مرحوم آقا نجفی . ایشان پرسیدند چه خبر است ؟ از کجا میآئید ؟ اینها چیست در دست شما ؟ گفتند در مدرسه بودیم که به ما اطلاع دادند در چندین خانه آنطرف مدرسه مجلس عروسی است و در آنجا دایره و دمبک میزنند . از پشت بام مدرسه از روی بامهای خانهها از این پشت بام به آن پشت بام رفتیم تا به آن خانه رسیدیم . داخل آن خانه شدیم و مردم را زدیم و دایره و دمبک آنها را شکستیم . یکی از آنها جلو و آمد و گفت : من خودم رفتم جلو سیلی محکمی به گوش عروس زدم . مرحوم آقا نجفی گفت : حقیقة نهی از منکر هم همین است که شما کردید . چندین منکر به نام نهی از
منکر مر تکب شدید : اولا مجلس عروسی بوده ، ثانیا شما حق تجسس نداشتهاید ، ثالثا شما چه حق داشتهاید از پشت بامهای مردم بروید . رابعا کی به شما اجازه داده که بروید زد و خورد کنید ؟
منکراتی به نام امر به معروف و نهی از منکر !
باید بدانیم بسیاری نهی از منکرها روی قانون امر به معروف و نهی از منکر نیست ، بلکه خود آنها منکراتی است که باید جلو آنها گرفته شود
اصل پند و بند
مردم در اجراء این اصل توجهشان فقط به همین دو چیز است . آن دو چیز یکی گفتن است و دیگری اعمال زور ، یعنی اول بگوئیم بعد هم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم اعمال زور بکنیم . و به تعبیر دیگر که تعبیر سعدی است ما به " پند " معتقد هستیم و " بند " ، اول پند میدهیم و اگر اثر نکند و قدرت داشته باشیم ، به زدن و بستن متوسل میشویم . این دو تا را خوب شناختهایم و به این دو تا آشنائی داریم . البته شک نیست که گفتن و پند دادن ، وسیلهای است از وسائل . اعمال زور هم به سهم خود در مواردی وسیله دیگری است از وسائل . ولی آیا وسیله امر به معروف و نهی از منکر منحصر است به همین دو ؟ وسیله دیگر و راه دیگری نیست ؟
برداشت های نادرست از مراحل امر به معروف و نهی از منکر
ما معمولا از مرحله قلب بجای آنکه اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان را درک
کنیم ، جوش و خروش و عصبانیتهای بیجا میفهمیم ، و از مرحله زبان بجای آنکه بیانهای روشن کننده و منطقی بفهمیم ، که قرآن می فرماید : « ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة » ( 1 ) ،
موعظهها و پندهای تحکمآمیز میفهمیم ، و از مرحله ید و عمل هم بجای اینکه تبلیغ عملی و حسن عمل و همچنین تدابیر عملی بفهمیم ، تنها این مطلب را فهمیدهایم که باید اعمال زور کرد .
امر به معروف و نهی از منکر به وسیله غیر زبان
در حدیث است : « کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم » (اصول کافیج 2 ص 78 باب ورع . ) . مردم را به دین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزاری غیر از ابزار زبان یعنی با ابزار عمل .
تقدم تربیت خود بر تربیت دیگران
علی ( ع ) میفرماید " « من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه ، و معلم نفسه و مودبها احق با لا جلال من معلم الناس و مودبهم » " (نهجالبلاغه ، حکمت . 73 ) . یعنی آنکس که میخواهد پیشوای مردم باشد و مردم را به دنبال خود به راهی دعوت کند ، پیش از آنکه میخواهد به دیگران یاد بدهد خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین نماید . پیش از آنکه میخواهد مردم را با زبان خود تربیت کند ، با عمل و روش اخلاقی خوب و اخلاق صحیح ، خود را تربیت کند . آنکس که خودش را تعلیم و تلقین میکند و خودش را تربیت و تأدیب میکند برای احترام و تکریم شایستهتر است از آنکه معلم و مربی دیگران است .
انتظار بیش از حد از زبان و گوش
از زبان اعجاز میخواهیم . بالضروره ، گفتن و نوشتن خصوصا اگر همانطوری باشد که قرآن فرموده ، حکمت و موعظه حسنه باشد ، حقائق را روشن کند ، تنها به صورت پندهای تحکمآمیز و آمرانه نباشد ، شرط لازمی است ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامه نیست . و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و میخواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمیشود ناراحت میشویم و ناله و فغان میکنیم و میگوئیم : گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آنچه البته به جائی نرسد فریاداست این شعر برای ما در همه زمانها صادق بوده و هست . فکر نمیکنم که ما اشتباه میکنیم ، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم ، گاهی هم - بلکه بیشتر اوقات - باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم ، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند . یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم .
امر به معروف و نهی از منکر درست در امریکا
چندین سال پیش در یکی از شهرهای کوچک واقع در ایالت فیلادلفیا ( امریکا ) زنها مبتلا به قمار بازی شده بودند . ابتدا کشیشها و روزنامه نویسها و خطباء و فصحاء تا میتوانستند راجع به بدی قمار خصوصا برای زنها گفتند و نوشتند ، ولی مثل همین حرفهای خودمانی مانند گردو روی گنبد سر خورد و پائین افتاد و به جائی نرسید ، تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکی دو تا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمیهای مناسب در آنجا فراهم نماید ، از قبیل نمایش بچههای چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان ، و از قبیل کارهای دستی و غیره ، که هر کدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سر ذوق میآورد . دو سه سالی از این جریان گذشت که زنهای آن شهر به کلی قمار را فراموش کردند " . این را میگویند چاره عملی و تدبیر عملی . این ، معنای دخالت دادن منطق
و تدبیر است در مبارزه با منکرات .
برخورد غیر اصولی با پدیده غیبت در میان زنان
از قدیم در میان ما معروف است که زنها زیاد غیبت میکنند . الان هم زنهای قدیمی و محجبه در عین اینکه اهل نماز و روزه و مسجد و عبادت هستند زیاد غیبت میکنند . چرا ؟ زیرا محیط خانوادگی قدیمی ما با آن سبکی که بود طوری است که زن و بیچاره اگر غیبت نکند حرف دیگر و کار دیگر ندارد . اهل علم و معرفت و کتاب که نیست . اهل هنر و کاردستی و صنعت که نیست . در حال فراغت از زحمات خانه سرگرمی دیگری ندارد جز اینکه دور هم جمع شوند و غیبت کنند . روح بالاخره غذا میخواهد . وقتی غذای صحیح نرسید ، از گوشت مرده تغذیه میکند .ما تاکنون هر چه خواستهایم جلو این عمل را بگیریم از راه موعظه و زبان بوده ، در فکر چاره عملی و تدبیر منطقی نبودهایم ، قهرا بلا اثر مانده ، بعد بجای آنکه خودمان و طرز عمل خودمان را متهم نمائیم زنهای بیچاره را متهم کردهایم که جنس آنها چنین و چنان است .

