شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

(گزیده کتاب) ده گفتار - بخش اول و دوم

§         معنای لغوی و ترجمه صحیح "تقوا"

این کلمه از ماده " وقی " است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری‏ است . معنای " اتقاء " احتفاظ ست . ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه‏های فارسی ، این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند . در ترجمه‏های فارسی اگر این کلمه را به صورت اسمی استعمال شود مثل خود کلمه‏ " تقوا " و یا کلمه " متقین " ، به پرهیزکاری ترجمه می‏شود

بنابراین ترجمه صحیح کلمه تقوا " خود نگهداری " است که همان ضبط نفس است و متقین یعنی " خود نگهداران‏ " .

 

§         اشتباه ترجمه "تقوا" به پرهیزکاری در زبان فارسی

چیزی که نسبتا عجیب به نظر می‏رسد ترجمه فارسی این کلمه به " پرهیزگاری‏ " است . دیده نشده اکنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد که این کلمه‏ به این معنا هم استعمال شده

معلوم نیست از کجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه‏های فارسی ، این کلمه به معنای پرهیزکاری ترجمه شده است ؟ ! گمان می‏کنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک می‏کنند . هیچ عربی زبانی در قدیم یا جدید این مفهوم را از این کلمه درک نمی‏کند . شک نیست که در عمل لازمه تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ، ترک و اجتناب از آن چیز است اما نه این است که معنای تقوا همان ترک و پرهیز و اجتناب باشد .

 

§         مفهوم خوف از خدا در آیینه دعا

در دعا وارد است : « یا من لا یرجی الا فضله ، و لا یخاف الا عدله » . ای کسی که امیدواری به او امیدواری به فضل‏ و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است. ایضا در دعا است: « جللت ان یخاف منک الا العدل ، و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل » . یعنی تو منزهی از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت و از اینکه از تو جز امید نیکی و بخشندگی توان داشت .

علی بن الحسین سلام الله علیه در دعای معروف ابوحمزه می‏فرماید : « مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت » . یعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می‏شوم ترس و هراس مرا می‏گیرد و چون به کرم وجود تو نظر می‏افکنم امیدواری پیدا می‏کنم‏

 

§         نگهداری لازمه داشتن هر خط و مشی در زندگی

انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند ، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری ، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد ، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد . لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این‏ است که به سوی یک هدف و یک جهت ، حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات‏ دارد خود را " نگهداری " کند .

 

§         دو نوع تقوا

چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش تقوا است و به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد ، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا می‏توانیم داشته باشیم : تقوائی که ضعف‏ است و تقوائی که قوت است .

 

§         تقوای ضعف

نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند از موجبات آنها فرار کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگهدارد ، شبیه‏ کسی که برای رعایت حفظ الصحه خود کوشش می‏کند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگهدارد ، سعی می‏کند مثلا به محیط مالاریا خیز نزدیک نشود ، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند .

 

§         تقوای قوت

نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوتی به وجود می‏آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی می‏دهد که اگر فرضا در محیطی قرار بگیرد که وسائل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد ، آن حالت و ملکه روحی ، او را حفظ می‏کند و مانع می‏شود که آلودگی پیدا کند ، مانند کسی که به وسائلی در بدن‏ خود مصونیت طبی ایجاد می‏کند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند .

 

§         تصور عموم از تقوا ، تقوای ضعف است

در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر گفته می‏شود فلان کس آدم با تقوائی است یعنی مرد محتاطی است ، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می‏دارد . این همان نوع‏ تقوا است که گفتیم ضعف است

شاید علت پیدایش این تصور اینست که از اول ، تقوا را برای ما " پرهیزکاری " و " اجتنابکاری " ترجمه کرده‏اند ، و تدریجا پرهیز از گناه‏ به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم کم به اینجا رسیده‏ که کلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می‏دهد ، در محاورات عمومی وقتی که این کلمه به گوش می‏رسد یک حالت انقباض و پا پس کشیدن و عقب‏نشینی کردن در نظرها مجسم می‏شود .

 

§         تقوای ضعف در متون ادبی

اتفاقا گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده می‏شود که کم و بیش تقوا را به صورت اول که ضعف و عجز است نشان می‏دهد .

سعدی در گلستان می‏گوید :

بدیدم عابدی در کوهساری 

قناعت کرده از دنیا به غاری 

چرا گفتم به شهر اندر نیائی 

که باری بند از دل برگشائی 

بگفت آنجا پریرویان نغزند 

چو گل بسیار شد پیلان بلغزند 

این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است که در عین حال ضعف و سستی است . اینکه انسان از محیط لغزنده دوری کند و نلغزد هنری نیست ، هنر در اینست که در محیط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند .

 

یا اینکه بابا طاهر می‏گوید :

زدست دیده و دل هر دو فریاد 

هر آنچه دیده بیند دل کند یاد 

بسازم خنجری نیشش زفولاد 

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد 

شک نیست که چشم به هر جا برود دل هم به دنبال چشم می‏رود ودست نظر رشته‏کش دل بود . ولی آیا راه چاره اینست که چشم را از بین‏ ببریم ؟ یا اینکه راه بهتری هست و آن اینکه در دل قوتی و نیروئی به وجود بیاوریم که چشم نتواند دل را به دنبال خود بکشاند . اگر بنا باشد برای‏ آزادی و رهائی دل از چشم خنجری بسازیم نیشش زفولاد ، یک خنجر دیگر هم‏ برای گوش باید تهیه کنیم زیرا هر چه را هم گوش می‏شنود دل یاد می‏کند و همچنین است ذائقه و لامسه و شامه . آنوقت انسان درست مصداق همان شیر بی‏دم و سر و اشکمی است که مولوی داستانش را آورده است .

 

§         قرین بودن کمال و اختیار

اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهیز از گناه و آنگاه ترک کردن گناه کمالی محسوب نمی‏شود . اگر توفیق چنین کاری‏ پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم البته از گناه پرهیز کرده‏ایم‏ اما نفس ما همان اژدها است که بوده است فقط از غم بی‏آلتی افسرده است‏ . آنوقت کمال محسوب می‏شود که انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب‏ و آلات کار از گناه و معصیت پرهیز کند .

 

§         تقوا در نهج البلاغه

در خطبه 112 می‏فرماید : « إن تقوی الله حمت‏ اولیاء الله محارمة ، و الزمت قلوبهم مخافته ، حتی اسهرت لیالیهم ، و اظمأت هواجرهم » . یعنی تقوای خدا ، دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حریم محرمات الهی نگهداشته است و خوف خدا را ملازم دلهای آنها قرار داده است تا آنجا که شبهای آنها را زنده و بیدار نگهداشته و روزهای آنها را قرین تشنگی ( تشنگی روزه ) کرده است . در این جمله‏ها با صراحت کامل تقوا را به معنای آن حالت معنوی و روحانی ذکر کرده که حافظ و نگهبان از گناه است ، و ترس از خدا را به‏ عنوان یک اثر از آثار تقوا ذکر کرده . از همین جا می‏توان دانست که تقوا به معنای ترس نیست ، بلکه یکی از آثار تقوا اینست که خوف خدا را ملازم‏ دل قرار می‏دهد . در آغاز سخن عرض کردم که معنای اتقوا الله این نیست که‏ از خدا بترسید .

 

§         زبونی و ضعف در بی تقوایی و قدرت و شخصیت در تقوا

لازمه مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن ، زبونی و ضعف و بی‏شخصیت بودن است . انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونی است‏ که بر اسب سرکشی سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد . و لازمه‏ تقوا و ضبط نفس ، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است‏ ، مانند سوار ما هر و مسلطی که بر اسب تربیت شده‏ای سوار است و با قدرت فرمان می‏دهد و آن اسب با سهولت اطاعت می کند

 

§         تعبیری صحیح از تقوا

تقوا حالتی است روحی در انسان که‏ برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعی و مرکب رام و مطیع را دارد و خلاصه یک قوت معنوی و روحی است .

 

§         تقوا محدودیت یا مصونیت؟

تقوا محدودیت نیست ، مصونیت‏ است . فرق است بین محدودیت و مصونیت . اگر هم نام آن را محدودیت‏ بگذاریم محدودیتی است که عین مصونیت است . مثالهائی عرض می‏کنم : بشر ، خانه می‏سازد ، اطاق می‏سازد با در و پنجره‏های محکم ، به دور خانه‏اش دیوار می‏کشد . چرا این کارها را می‏کند ؟ برای اینکه خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسیب گرما حفظ کند ، برای آنکه لوازم زندگی خود را در محیط امنی که فقط در اختیار شخص خود اوست بگذارد . زندگی خود را محدود می‏کند به اینکه غالبا در میان یک چهار دیواری معین بگذرد . حالا نام این را چه باید گذاشت ؟ آیا خانه و مسکن برای انسان محدودیت است و منافی آزادی او است یا مصونیت‏ است ؟

 

§         تعبیر قرآن در باب تقوا

تقوا هم برای روح مانند خانه است برای زندگی ، و مانند جامه است برای‏ تن . اتفاقا در قرآن مجید از تقوا به جامه تعبیر شده . در سوره مبارکه‏ اعراف آیه 26 بعد از آنکه نامی از جامه‏های تن می‏برد می‏فرماید :« و لباس‏ التقوی ذلک خیر ». یعنی تقوا که جامه روح است بهتر و لازمتر است .

 

§         تفاوت محدودیت و مصونیت

آنوقت می‏توان نام محدودیت روی چیزی گذاشت که انسان را از موهبت و سعادتی محروم کند ، اما چیزی که خطر را از انسان دفع می‏کند و انسان را از مخاطرات صیانت می‏کند ، او مصونیت است نه محدودیت ، و تقوا چنین چیزی‏ است . تعبیر به مصونیت یکی از تعبیرات امیرالمؤمنین است . در یکی از کلماتش می‏فرماید : « الا فصونوها و تصونوا بها » . ( 1 ) یعنی تقوا را حفظ کنید و به وسیله تقوا برای خود مصونیت درست کنید .

 

§         تقوا در کلام امام علی (ع)

در خطبه 228 می‏فرماید : « فان تقوی الله مفتاح سداد ، و ذخیره‏ معاد ، و عتق من کل ملکة ، و نجاه من کل هلکة ، بها ینجح الطالب ، و ینجو الهارب و تنال الرغائب » . یعنی تقوا کلید درستی و اندوخته روز قیامت است ، آزادی است از قید هر رقیت ، نجات است از هر بدبختی . به وسیله تقوا انسان به هدف خویش می‏رسد و از دشمن نجات پیدا می‏کند و به آرزوهای‏ خویش نائل می‏گردد .

 

§         رابطه تقوا با آزادی

تقوا در درجه اول و به طور مستقیم از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان‏ آزادی می‏دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می‏کند ، رشته‏ حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی‏دارد ، ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادیبخش انسان است . رقیتها و بندگیهای‏ اجتماعی نتیجه رقیت معنوی است . آنکس که بنده و مطیع پول و یا مقام‏ است نمی‏تواند از جنبه اجتماعی ، آزاد زندگی کند . لهذا درست است که‏ بگوئیم عتق من کل ملکة . یعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان می‏دهد . پس‏ تقوا تنها نه اینست که قید و محدودیت نیست بلکه عین حریت و آزادی‏ است .

 

§         بیت حافظ در باره تقوای ضعف

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری به سواری‏ گیرند

 

§         رابطه حد و حق

کسی برای خود حدی و برای دیگران حقی قائل نیست .

 

§         دو تاثیر تقوا

یکی تأثیر تقوا در روشن‏بینی‏ و بصیرت دل که در آیه کریمه قرآن می‏فرماید « ان تتقوا الله یجعل لکم‏ فرقانا ». این اثر یعنی روشن‏بینی و بصیرت ، از آثار مهم تقوا است و می‏توان گفت همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است .

یکی دیگر از آثار تقوا اینست که دارنده خود را از مضایق و گرفتاریها نجات می‏بخشد . در قرآن کریم سوره طلاق می‏فرماید « و من یتق الله یجعل له‏ مخرجا ، و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله‏ بالغ امره قد جعل الله لکل شی‏ء قدرا »

 

§         تقوا و تعلیم الهی

عارف مسلکان به جمله‏ای که در ذیل آیه کریمه « یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی »- الی آخره - آمده که طویل‏ترین آیه قرآن‏ است نیز تمسک جسته‏اند . آن جمله اینست :« و اتقوا الله و یعلمکم الله‏ ( 1 ) تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما می‏آموزد و تعلیم می‏کند . می‏گویند ذکر این دو جمله پشت سر یکدیگر اشعاری دارد که تقوا تأثیر دارد در اینکه انسان مورد موهبت افاضه تعلیم الهی قرار گیرد .

 

 

§         رابطه حکمت و مبارزه با نفس

در کلام رسول اکرم است:« جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمة» با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود .

 

§         تمرج قلب و شهود معنوی

در تفسیر المیزان از کتب اهل تسنن نقل می‏کند که رسول اکرم فرمود : لولا تکثیر فی کلامکم، و تمریج فی قلوبکم لرایتم ما اری و لسمعتم ما اسمع‏» یعنی اگر زیاده روی در سخن گفتن شما ، و هرزه چرانی در دل شما نبود هر چه‏ من می‏بینم شما می‏دیدید و هر چه می‏شنوم می‏شنیدید . کلمه " تمریج " از ماده " مرج " است و به معنای چمن و سرزمین علفزار است که معمولا هر نوع حیوانی در آنجا وارد می‏شود و راه می‏رود و می چرد . می‏خواهد بفرماید زمین دل شما مثل آن علفزارهای بی‏در و سر است که‏ هر حیوانی در آنجا راه دارد و قدم می‏گذارد .

 

§         نقش هوی و هوس از زبان سعدی

سعدی در بوستان در ذیل داستان معروف سلطان محمود و ایاز که محمود را بر محبت ایاز ملامت می‏کنند - تا آخر این داستان - می‏گوید :

حقیقت سرائی است آراسته 

هوا و هوس گرد برخاسته 

نبینی که هر جا که برخاست گرد 

نبیند نظر گرچه بیناست مرد 

در گلستان می‏گوید :

بدوزد شره دیده هوشمند 

در آرد طمع مرغ و ماهی به بند 

 

§         حکمت عملی نتیجه تقوا

آن حکمتی که به اصطلاح مولود تقوا است و آن روشنی و فرقانی که در اثر تقوا پیدا می‏شود حکمت عملی است نه حکمت‏ نظری .

 

§         انواع عقل نزد حکما

حکما اصطلاحی دارند که عقل را منقسم می‏کنند به دو قسم : عقل نظری و عقل‏ عملی . البته مقصود این نیست که در هر کسی دو قوه عاقله هست ، بلکه‏ مقصود اینست که قوه عاقله انسان دو نوع محصول فکر و اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند : افکار و اندیشه‏های نظری ، و افکار و اندیشه‏های عملی .

 

§         عقل نظری و عقل عملی

عقل نظری همان است که مبنای علوم طبیعی و ریاضی و فلسفه الهی‏ است . این علوم همه در این جهت شرکت دارند که کار عقل در آن علوم‏ قضاوت درباره واقعیتها است که فلان شی‏ء اینطور است و یا آنطور ؟ فلان‏ اثر و فلان خاصیت را دارد یا ندارد ؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا ندارد ؟ و اما عقل عملی آنست که مبنای علوم زندگی است ، مبنای اصول اخلاقی‏ است ، و به قول قدما مبنای علم اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن است . در عقل عملی مورد قضاوت ، واقعیتی از واقعیتها نیست که آیا اینچنین است یا آنچنان ؟ مورد قضاوت ، وظیفه و تکلیف است : آیا " باید " این کار را بکنم یا آن کار را ؟ اینطور عمل کنم یا آنطور ؟ عقل عملی همان است که‏ مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و باید و نباید و امر و نهی و امثال اینها را خلق می‏کند . راهی که انسان در زندگی انتخاب می‏کند مربوط به طرز کار کردن و طرز قضاوت عقلی عملی او است و مستقیما ربطی به طرز کار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد .

 

§         تقوا با عقل عملی ارتباط دارد

این حقیقت که بیان شده که تقوا موجب ازدیاد حکمت و ازدیاد بصیرت و روشن‏بینی می‏شود ناظر به مسائل نظری و عقل نظری نیست ، و شاید علت اینکه در نظر بعضیها قبول این مطلب اینقدر مشکل آمده همین است که این مطلب را به حدود عقل نظری توسعه داده‏اند .

 

§         حدیث امام صادق در باب هوی و هوس

امام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو العقل » . ( 1 ) هوا و هوس دشمن عقل است

 

§         روایت پیامبر در باره عقل

رسول اکرم ( ص ) فرمود : « صدیق‏ کل امرء عقله » ( 5 ) یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است .

 

§         تاثیر تقوا بر شدائد و سختی ها از زبان امام علی

امیرالمؤمنین سلام الله علیه می‏فرماید : " فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، و احلولت له الامور بعد مرارتها ، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها ، و أسهلت له الصعاب بعد انصابها"  یعنی هرکس که چنگ به دامن تقوا بزند سختیها و شدائد بعد از آنکه به او نزدیک شده‏اند از او دور می‏شوند و کارها که بر ذائقه او تلخ‏ آمده‏اند برایش شیرین می‏شوند ، موجها که روی هم جمع شده‏اند و می‏خواهند او را به کام بکشند از او کنار می‏روند ، امور پر مشقت بر او آسان می‏گردد .

 

§         تقوا و پاداش به نیکو کاران در قرآن

« انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین »( 1 ) هر کس که تقوا و صبر داشته باشد ، خود نگهداری و مقاومت داشته باشد ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‏کند .

+نوشته شده در ساعتتوسط مدیر |