§ معنای لغوی و ترجمه صحیح "تقوا"
این کلمه از ماده " وقی " است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است . معنای " اتقاء " احتفاظ ست . ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمههای فارسی ، این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند . در ترجمههای فارسی اگر این کلمه را به صورت اسمی استعمال شود مثل خود کلمه " تقوا " و یا کلمه " متقین " ، به پرهیزکاری ترجمه میشود
بنابراین ترجمه صحیح کلمه تقوا " خود نگهداری " است که همان ضبط نفس است و متقین یعنی " خود نگهداران " .
§ اشتباه ترجمه "تقوا" به پرهیزکاری در زبان فارسی
چیزی که نسبتا عجیب به نظر میرسد ترجمه فارسی این کلمه به " پرهیزگاری " است . دیده نشده اکنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد که این کلمه به این معنا هم استعمال شده
معلوم نیست از کجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمههای فارسی ، این کلمه به معنای پرهیزکاری ترجمه شده است ؟ ! گمان میکنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک میکنند . هیچ عربی زبانی در قدیم یا جدید این مفهوم را از این کلمه درک نمیکند . شک نیست که در عمل لازمه تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ، ترک و اجتناب از آن چیز است اما نه این است که معنای تقوا همان ترک و پرهیز و اجتناب باشد .
§ مفهوم خوف از خدا در آیینه دعا
در دعا وارد است : « یا من لا یرجی الا فضله ، و لا یخاف الا عدله » . ای کسی که امیدواری به او امیدواری به فضل و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است. ایضا در دعا است: « جللت ان یخاف منک الا العدل ، و ان یرجی منک الا الاحسان و الفضل » . یعنی تو منزهی از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت و از اینکه از تو جز امید نیکی و بخشندگی توان داشت .
علی بن الحسین سلام الله علیه در دعای معروف ابوحمزه میفرماید : « مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت ، و اذا رایت کرمک طمعت » . یعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه میشوم ترس و هراس مرا میگیرد و چون به کرم وجود تو نظر میافکنم امیدواری پیدا میکنم
§ نگهداری لازمه داشتن هر خط و مشی در زندگی
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند ، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری ، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد ، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد . لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت ، حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد خود را " نگهداری " کند .
§ دو نوع تقوا
چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش تقوا است و به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد ، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا میتوانیم داشته باشیم : تقوائی که ضعف است و تقوائی که قوت است .
§ تقوای ضعف
نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند از موجبات آنها فرار کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگهدارد ، شبیه کسی که برای رعایت حفظ الصحه خود کوشش میکند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگهدارد ، سعی میکند مثلا به محیط مالاریا خیز نزدیک نشود ، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند .
§ تقوای قوت
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوتی به وجود میآورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی میدهد که اگر فرضا در محیطی قرار بگیرد که وسائل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد ، آن حالت و ملکه روحی ، او را حفظ میکند و مانع میشود که آلودگی پیدا کند ، مانند کسی که به وسائلی در بدن خود مصونیت طبی ایجاد میکند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند .
§ تصور عموم از تقوا ، تقوای ضعف است
در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر گفته میشود فلان کس آدم با تقوائی است یعنی مرد محتاطی است ، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه میدارد . این همان نوع تقوا است که گفتیم ضعف است
شاید علت پیدایش این تصور اینست که از اول ، تقوا را برای ما " پرهیزکاری " و " اجتنابکاری " ترجمه کردهاند ، و تدریجا پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم کم به اینجا رسیده که کلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع میدهد ، در محاورات عمومی وقتی که این کلمه به گوش میرسد یک حالت انقباض و پا پس کشیدن و عقبنشینی کردن در نظرها مجسم میشود .
§ تقوای ضعف در متون ادبی
اتفاقا گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده میشود که کم و بیش تقوا را به صورت اول که ضعف و عجز است نشان میدهد .
سعدی در گلستان میگوید :
بدیدم عابدی در کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری
چرا گفتم به شهر اندر نیائی
که باری بند از دل برگشائی
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گل بسیار شد پیلان بلغزند
این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است که در عین حال ضعف و سستی است . اینکه انسان از محیط لغزنده دوری کند و نلغزد هنری نیست ، هنر در اینست که در محیط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند .
یا اینکه بابا طاهر میگوید :
زدست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
شک نیست که چشم به هر جا برود دل هم به دنبال چشم میرود ودست نظر رشتهکش دل بود . ولی آیا راه چاره اینست که چشم را از بین ببریم ؟ یا اینکه راه بهتری هست و آن اینکه در دل قوتی و نیروئی به وجود بیاوریم که چشم نتواند دل را به دنبال خود بکشاند . اگر بنا باشد برای آزادی و رهائی دل از چشم خنجری بسازیم نیشش زفولاد ، یک خنجر دیگر هم برای گوش باید تهیه کنیم زیرا هر چه را هم گوش میشنود دل یاد میکند و همچنین است ذائقه و لامسه و شامه . آنوقت انسان درست مصداق همان شیر بیدم و سر و اشکمی است که مولوی داستانش را آورده است .
§ قرین بودن کمال و اختیار
اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهیز از گناه و آنگاه ترک کردن گناه کمالی محسوب نمیشود . اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم البته از گناه پرهیز کردهایم اما نفس ما همان اژدها است که بوده است فقط از غم بیآلتی افسرده است . آنوقت کمال محسوب میشود که انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب و آلات کار از گناه و معصیت پرهیز کند .
§ تقوا در نهج البلاغه
در خطبه 112 میفرماید : « إن تقوی الله حمت اولیاء الله محارمة ، و الزمت قلوبهم مخافته ، حتی اسهرت لیالیهم ، و اظمأت هواجرهم » . یعنی تقوای خدا ، دوستان خدا را در حمایت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حریم محرمات الهی نگهداشته است و خوف خدا را ملازم دلهای آنها قرار داده است تا آنجا که شبهای آنها را زنده و بیدار نگهداشته و روزهای آنها را قرین تشنگی ( تشنگی روزه ) کرده است . در این جملهها با صراحت کامل تقوا را به معنای آن حالت معنوی و روحانی ذکر کرده که حافظ و نگهبان از گناه است ، و ترس از خدا را به عنوان یک اثر از آثار تقوا ذکر کرده . از همین جا میتوان دانست که تقوا به معنای ترس نیست ، بلکه یکی از آثار تقوا اینست که خوف خدا را ملازم دل قرار میدهد . در آغاز سخن عرض کردم که معنای اتقوا الله این نیست که از خدا بترسید .
§ زبونی و ضعف در بی تقوایی و قدرت و شخصیت در تقوا
لازمه مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن ، زبونی و ضعف و بیشخصیت بودن است . انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونی است که بر اسب سرکشی سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد . و لازمه تقوا و ضبط نفس ، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است ، مانند سوار ما هر و مسلطی که بر اسب تربیت شدهای سوار است و با قدرت فرمان میدهد و آن اسب با سهولت اطاعت می کند
§ تعبیری صحیح از تقوا
تقوا حالتی است روحی در انسان که برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعی و مرکب رام و مطیع را دارد و خلاصه یک قوت معنوی و روحی است .
§ تقوا محدودیت یا مصونیت؟
تقوا محدودیت نیست ، مصونیت است . فرق است بین محدودیت و مصونیت . اگر هم نام آن را محدودیت بگذاریم محدودیتی است که عین مصونیت است . مثالهائی عرض میکنم : بشر ، خانه میسازد ، اطاق میسازد با در و پنجرههای محکم ، به دور خانهاش دیوار میکشد . چرا این کارها را میکند ؟ برای اینکه خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسیب گرما حفظ کند ، برای آنکه لوازم زندگی خود را در محیط امنی که فقط در اختیار شخص خود اوست بگذارد . زندگی خود را محدود میکند به اینکه غالبا در میان یک چهار دیواری معین بگذرد . حالا نام این را چه باید گذاشت ؟ آیا خانه و مسکن برای انسان محدودیت است و منافی آزادی او است یا مصونیت است ؟
§ تعبیر قرآن در باب تقوا
تقوا هم برای روح مانند خانه است برای زندگی ، و مانند جامه است برای تن . اتفاقا در قرآن مجید از تقوا به جامه تعبیر شده . در سوره مبارکه اعراف آیه 26 بعد از آنکه نامی از جامههای تن میبرد میفرماید :« و لباس التقوی ذلک خیر ». یعنی تقوا که جامه روح است بهتر و لازمتر است .
§ تفاوت محدودیت و مصونیت
آنوقت میتوان نام محدودیت روی چیزی گذاشت که انسان را از موهبت و سعادتی محروم کند ، اما چیزی که خطر را از انسان دفع میکند و انسان را از مخاطرات صیانت میکند ، او مصونیت است نه محدودیت ، و تقوا چنین چیزی است . تعبیر به مصونیت یکی از تعبیرات امیرالمؤمنین است . در یکی از کلماتش میفرماید : « الا فصونوها و تصونوا بها » . ( 1 ) یعنی تقوا را حفظ کنید و به وسیله تقوا برای خود مصونیت درست کنید .
§ تقوا در کلام امام علی (ع)
در خطبه 228 میفرماید : « فان تقوی الله مفتاح سداد ، و ذخیره معاد ، و عتق من کل ملکة ، و نجاه من کل هلکة ، بها ینجح الطالب ، و ینجو الهارب و تنال الرغائب » . یعنی تقوا کلید درستی و اندوخته روز قیامت است ، آزادی است از قید هر رقیت ، نجات است از هر بدبختی . به وسیله تقوا انسان به هدف خویش میرسد و از دشمن نجات پیدا میکند و به آرزوهای خویش نائل میگردد .
§ رابطه تقوا با آزادی
تقوا در درجه اول و به طور مستقیم از ناحیه اخلاقی و معنوی به انسان آزادی میدهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد میکند ، رشته حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمیدارد ، ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادیبخش انسان است . رقیتها و بندگیهای اجتماعی نتیجه رقیت معنوی است . آنکس که بنده و مطیع پول و یا مقام است نمیتواند از جنبه اجتماعی ، آزاد زندگی کند . لهذا درست است که بگوئیم عتق من کل ملکة . یعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان میدهد . پس تقوا تنها نه اینست که قید و محدودیت نیست بلکه عین حریت و آزادی است .
§ بیت حافظ در باره تقوای ضعف
قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری به سواری گیرند
§ رابطه حد و حق
کسی برای خود حدی و برای دیگران حقی قائل نیست .
§ دو تاثیر تقوا
یکی تأثیر تقوا در روشنبینی و بصیرت دل که در آیه کریمه قرآن میفرماید « ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». این اثر یعنی روشنبینی و بصیرت ، از آثار مهم تقوا است و میتوان گفت همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است .
یکی دیگر از آثار تقوا اینست که دارنده خود را از مضایق و گرفتاریها نجات میبخشد . در قرآن کریم سوره طلاق میفرماید « و من یتق الله یجعل له مخرجا ، و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدرا »
§ تقوا و تعلیم الهی
عارف مسلکان به جملهای که در ذیل آیه کریمه « یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی »- الی آخره - آمده که طویلترین آیه قرآن است نیز تمسک جستهاند . آن جمله اینست :« و اتقوا الله و یعلمکم الله ( 1 ) تقوای الهی داشته باشید و خداوند به شما میآموزد و تعلیم میکند . میگویند ذکر این دو جمله پشت سر یکدیگر اشعاری دارد که تقوا تأثیر دارد در اینکه انسان مورد موهبت افاضه تعلیم الهی قرار گیرد .
§ رابطه حکمت و مبارزه با نفس
در کلام رسول اکرم است:« جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمة» با هوا و هوسهای نفسانی مبارزه کنید تا حکمت در دل شما وارد شود .
§ تمرج قلب و شهود معنوی
در تفسیر المیزان از کتب اهل تسنن نقل میکند که رسول اکرم فرمود : لولا تکثیر فی کلامکم، و تمریج فی قلوبکم لرایتم ما اری و لسمعتم ما اسمع» یعنی اگر زیاده روی در سخن گفتن شما ، و هرزه چرانی در دل شما نبود هر چه من میبینم شما میدیدید و هر چه میشنوم میشنیدید . کلمه " تمریج " از ماده " مرج " است و به معنای چمن و سرزمین علفزار است که معمولا هر نوع حیوانی در آنجا وارد میشود و راه میرود و می چرد . میخواهد بفرماید زمین دل شما مثل آن علفزارهای بیدر و سر است که هر حیوانی در آنجا راه دارد و قدم میگذارد .
§ نقش هوی و هوس از زبان سعدی
سعدی در بوستان در ذیل داستان معروف سلطان محمود و ایاز که محمود را بر محبت ایاز ملامت میکنند - تا آخر این داستان - میگوید :
حقیقت سرائی است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر گرچه بیناست مرد
در گلستان میگوید :
بدوزد شره دیده هوشمند
در آرد طمع مرغ و ماهی به بند
§ حکمت عملی نتیجه تقوا
آن حکمتی که به اصطلاح مولود تقوا است و آن روشنی و فرقانی که در اثر تقوا پیدا میشود حکمت عملی است نه حکمت نظری .
§ انواع عقل نزد حکما
حکما اصطلاحی دارند که عقل را منقسم میکنند به دو قسم : عقل نظری و عقل عملی . البته مقصود این نیست که در هر کسی دو قوه عاقله هست ، بلکه مقصود اینست که قوه عاقله انسان دو نوع محصول فکر و اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند : افکار و اندیشههای نظری ، و افکار و اندیشههای عملی .
§ عقل نظری و عقل عملی
عقل نظری همان است که مبنای علوم طبیعی و ریاضی و فلسفه الهی است . این علوم همه در این جهت شرکت دارند که کار عقل در آن علوم قضاوت درباره واقعیتها است که فلان شیء اینطور است و یا آنطور ؟ فلان اثر و فلان خاصیت را دارد یا ندارد ؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا ندارد ؟ و اما عقل عملی آنست که مبنای علوم زندگی است ، مبنای اصول اخلاقی است ، و به قول قدما مبنای علم اخلاق و تدبیر منزل و سیاست مدن است . در عقل عملی مورد قضاوت ، واقعیتی از واقعیتها نیست که آیا اینچنین است یا آنچنان ؟ مورد قضاوت ، وظیفه و تکلیف است : آیا " باید " این کار را بکنم یا آن کار را ؟ اینطور عمل کنم یا آنطور ؟ عقل عملی همان است که مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و باید و نباید و امر و نهی و امثال اینها را خلق میکند . راهی که انسان در زندگی انتخاب میکند مربوط به طرز کار کردن و طرز قضاوت عقلی عملی او است و مستقیما ربطی به طرز کار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد .
§ تقوا با عقل عملی ارتباط دارد
این حقیقت که بیان شده که تقوا موجب ازدیاد حکمت و ازدیاد بصیرت و روشنبینی میشود ناظر به مسائل نظری و عقل نظری نیست ، و شاید علت اینکه در نظر بعضیها قبول این مطلب اینقدر مشکل آمده همین است که این مطلب را به حدود عقل نظری توسعه دادهاند .
§ حدیث امام صادق در باب هوی و هوس
امام صادق ( ع ) فرمود : « الهوی عدو العقل » . ( 1 ) هوا و هوس دشمن عقل است
§ روایت پیامبر در باره عقل
رسول اکرم ( ص ) فرمود : « صدیق کل امرء عقله » ( 5 ) یعنی دوست واقعی هرکس عقل او است .
§ تاثیر تقوا بر شدائد و سختی ها از زبان امام علی
امیرالمؤمنین سلام الله علیه میفرماید : " فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوها ، و احلولت له الامور بعد مرارتها ، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها ، و أسهلت له الصعاب بعد انصابها" یعنی هرکس که چنگ به دامن تقوا بزند سختیها و شدائد بعد از آنکه به او نزدیک شدهاند از او دور میشوند و کارها که بر ذائقه او تلخ آمدهاند برایش شیرین میشوند ، موجها که روی هم جمع شدهاند و میخواهند او را به کام بکشند از او کنار میروند ، امور پر مشقت بر او آسان میگردد .
§ تقوا و پاداش به نیکو کاران در قرآن
« انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین »( 1 ) هر کس که تقوا و صبر داشته باشد ، خود نگهداری و مقاومت داشته باشد ، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند .

