بانو تو را به عشق، به دریا، به آسمان امشب فقط - به خاطر من ،عاشقم بمان باز این سکوت کهنه مرا دوره کرده است امشب کمی دوباره برایم غزل بخوان بشکن دوباره بغض خودت را کنار من شاید دوباره زنده شود خاطراتمان یا نه ! کمی بخند و برایم کمی برقص تا جان بگیرد این دل تنهای نیمه جان امشب تو را به حرمت این چشم های خیس مهمان خلوتم شو به صرف یک استکان – قهوه ،درست مثل همان روزهای خوب آن روزهای رفته ی بی خاطر و نشان امشب دوباره چشم تو باید خدا شود رحمی کند به غربت این بغض بی زبان فردا که دوری از من و چشمان بی کسم -امشب فقط - به خاطر من عاشقم بمان
اینجا نباید آخر این راه باشد هنگامه ی پایان مان ناگاه باشد عمری "عزیز"ت می شوم با هر چه دارم یوسف! نباید جای تو این چاه باشد! از شاه راهی بهتر است این راه بیراه وقتی که با ما شاه خود همراه باشد! تا عاشقیم و دل به دریا می سپاریم هر کوه ، پیش پایمان چون کاه باشد عاشق شدن در اختیار آدمی نیست در راه دین است آنکه " لا اکراه" باشد کمتر به گوشم از جدایی قصه سر کن دیدی پلنگی بی خیال ماه باشد؟ این راه پر پیچ و خم است اما نباید... اینجا نباید آخر این راه باشد!

