شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

(شعر ) دلتنگی

دلتنگم و چون ابر بهارم امشب

انگار قرار است ببارم امشب

 

از دست کسی شکوه ندارم مردم

از دست خودم پا به فرارم امشب !

 

عقلی نگذاشتی برایم ای عشق

دیوانه ی این شهر و دیارم امشب!

 

نزدیک تری از رگ گردن پس من...(1)

با سجده و سجاده چه کارم امشب ؟!

 

سجاده مرا یک،دو قدم بیش نبرد

بر موج نگاه تو سوارم امشب !

 

با ذکر تو "تطمئن قلوب" اند همه (2)

با یاد تو من چه بی قرارم امشب !

 

از هر چه که بوده ام پشیمانم من

اینگونه پریشان نگذارم امشب!

 

صد صاعقه هق هق به هوایم دارم

من دست خودم نیست نبارم امشب

 

--------------------------------------------

 (١)نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ  (ق/16)‏

  ما به او ]انسان[ از رگ گردن نزدیکتریم! 

(٢)أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (الرعد/28)‏

 آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد!

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ساعت۳:٢٦ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر ) به درک...!

راضی ام من به رضایت، همه دنیا ، به درک !

ماهی ام ، هر چه که دور است ز دریا  به درک!

 

هر که رفته است فدای تو و یک لبخندت

تا تو هستی همه کس جز تو خدایا  به درک!

 

من "ندارم" سر دارا شدنم هیچ نبود

آنکه داراست رسیده است به سارا ! به درک!

 

من که امروز خوشم با تو و چشمت ای عشق

غم آن را که گذشت و غم فردا به درک!

 

یوسف از شرم تو تا ظلمت زندان رفته است

قلب غمگین و دل تنگ زلیخا به درک!

 

من تو را خواسته ام هر چه بهایش باشد

شده ام خسته و درمانده و تنها به درک !

 

گر چه عمری است که مجنون صفتم اما باز

پای عشقت که بیفتد من و لیلا به درک!

 

طاقت دوری تو در من بی طاقت نیست

گندم و وسوسه و جنت و حوا به درک!

 

هر چه تاوان رسیدن به تو باشد ، باشد!

حاضرم با تو بیایم به خدا تا به درک!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۸ساعت۱٠:٥۳ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()