شب ققنوس - شعر ها و نوشته های علی خلیلی

سری اول عکس های من

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٩ساعت۳:٢٩ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) لطفا گوسفند نباشید !

کتاب لطفا گوسفند نباشید را می توان خلاصه و چکیده تمام کتاب های روانشناسی موجود در بازار دانست در سایت ناشر این کتاب درباره آن اینگونه نوشته شده است:

 

درباره کتاب «لطفاً گوسفند نباشید!» چیزی نمی‌توانیم بگوئیم

فقط برایتان بگوئیم:

تا این تاریخ (بهار 1386) تعداد 380 نامه از اروپا، امریکا، کانادا و تمام شهرستان‌های ایران برایمان رسیده که طبق آمار اخذ شده به نتایج آتی رسیدیم:

4 مورد عدم خودکشی

6 مورد ترک اعتیاد (دو مورد آن از دو خانواده ایرانی در انگلیس بود)

13 مورد رفع افسردگی

27 مورد قبول در دانشگاه که به گفته‌ی خود افراد یکی از عوامل مهم و اساسی قبولی آنان در دانشگاه مطالعه کتاب گوسفند بوده است.

تغییرات اساسی در خصوص:

رویش ایمان حقیقی در روح خواننده – تغییرات بسیار مهم در اعتماد به نفس آنان

توانمندی بسیار در مواجه شدن با مشکلات – بهبود شگرف در روابط زناشویی

یک کلام مشابه و مشترک در تمام نامه‌ها: کتاب لطفاً گوسفند نباشید، یک داروست و یک درمانگر علمی و کاربردی

انتقاد مشابه و مشترک در تمام نامه ها: ای کاش تعداد صفحات بجای 672 صفحه 1672 صفحه بود.

شایان ذکر است: کتاب گوسفند به همراهی 35 نفر از اساتید در گروه فرهنگی انتشارات ثامن تدوین گردیده که 25 نفر از اساتید مذکور در خارج از کشور بسر می‌برند و با استفاده از 20000 منبع علمی که بعد از حروف‌چینی تعداد صفحات آن بالغ بر147 صفحه می شد که به منظور گریز از بزرگنمایی و پرهیز از ملال شما عزیزان حذف گردید.

منابع شامل: آخرین سخنرانی های اوشو، آنتونی رابینز، دست‌نوشته‌های اسکاول شین، مزامیر داود، ترانه‌های حضرت سلیمان – اناجیل چهارگانه، قرآن کریم، سخنان معصومین و آخرین پدیده‌های علمی روانشناسی امروز دنیا می باشد.

 

عبارات تاکیدی برگرفته از کتاب لطفا گوسفند نباشید !

 

– بخش اول

 

– بخش دوم

 

– بخش سوم

 

– بخش چهارم

 

– بخش پنجم

 

– بخش ششم

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ساعت۱:٠۱ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
کسی نیست...

غیر از من و یاد تو در اینجا کسی نیست

غیر از تو و این عاشق تنها کسی نیست

 

امروز و فردا میکنی ، عمری هدر شد

امرزو را فردا مکن ، فردا کسی نیست !

 

در ازدحام سایه ها گم بودم عمری...

آغوش خود را وا کن امشب تا کسی نیست

 

مجنون پس از یک عمر در صحرا دویدن

فهمیده در پایان این صحرا کسی نیست

 

عمری به دریا ها زدم سهراب ، اما...

در شهر های آنسوی دریا کسی نیست !

 

آدم پی تعبیر یک رویای ناب است

در این جهان تعبیر این رویا کسی نیست !

 

یک شب اگر جای من آشفته باشی

آن وقت باور می کنی حتی کسی نیست...

 

...تا در نگاهت غصه هایت را بخواند

باور کند که چشم هایت با کسی نیست

 

خلقت همه تسخیر آدم هاست اما

تنها تر از آدم در این دنیا کسی نیست !

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ساعت٤:٤۳ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
عاشورایی...

تا کی فقط از حسین دم باید زد؟

در راه و طریق او قدم باید زد

این دست که بر سینه خود می کوبیم

چون مشت به سینه ستم باید زد !

 

 

از هر چه بهانه دل ببر توبه کنیم

با چشم تر و یک دل پر توبه کنیم

برخیز به خیمه گاه معشوق رویم

امشب همگی شبیه حر توبه کنیم !

 

 

از غم او جان زمین بر لب است

مرثیه خوان دل او ، هر شب است

پشت جهان از غم او خم شده

مرد ترین مرد جهان زینب است !

 

 

در مکتب عشق ، ما الفبا بلدیم

در راه و طریق عشق ما نابلدیم

در راه تو و عشق پر از حادثه ات

عمری است فقط سینه زدن را بلدیم

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت۳:٤٧ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر)دروغ بود!

در این بهار مژده باران دروغ بود

در صبح دشت عهد سواران دروغ بود

 

هرساقه ای تبر شد و صد شاخه را برید

امید برگ و بار درختان دروغ بود

 

افراسیاب حاکم این شهر مانده است

افسانه های رستم دستان دروغ بود !

 

هر صبح و شام گرگ به این گله می زند

از بس همیشه هی هی چوپان دروغ بود !

 

تقدیر آدم از بهشت رانده گشتن است

حتی اگر دسیسه شیطان دروغ بود

 

"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر"

برگشت و گفت : خلقت انسان دروغ بود

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱ساعت۱:٥۸ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(مقاله) تنها میان تن ها... - علی خلیلی

در زندگی انسان زمانی می رسد که با تمام آشنایی و قرابت با اطراف و اطرافیان ، خویش را بیگانه با آن ها می یابد ، این پدیده دلایل گوناگونی می تواند داشته باشد از جمله مشکلات روحی شخص ،نظیر بد بینی ها ، افسردگی ها و یا ناتوانی شخص در برقراری ارتباط اجتماعی ، اما گاهی دلیل این "احساس تنهایی کردن" چیزی فراتر از این گونه گزاره هاست ، در این موارد انسان راه خویش را جدا از خویشان خود می بیند ، دغدغه های خود را متفاوت با دغدغه های دیگران می یابد ، میان خواسته ها و سطح توقعات خود با دیگران اختلاف چشمگیری مشاهده می کند ، این پدیده در زندگی تمام انسان های بزرگ حادث بوده است ، چگونگی شناخت و برخورد با این پدیده می تواند شخص را در پیمودن راه کمال وسیر و سلوک به سمت حق یاری نماید یا از طرف دیگر شخص را به ورطه افسردگی ها و بدبینی به جامعه و عزلت و گوشه گیری سوق دهد .

متن کامل

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۸ساعت۱٢:٥٤ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(اندیشه) چقدر زنده ایم؟!

"گذشته" مرده است

 

                   "آینده" متولد نشده است

 

                            تنها زمان "حال" زنده است

 

همانقدر که در گذشته سیر می کنیم

 

                                              مرده ایم

 

             و همانقدر که در خیال آینده هستیم

 

                                                متولد نشده ایم

 

    تنها همانقدر که در حال زندگی می کنیم

 

                                                                 زنده ایم !

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٥ساعت٢:٤۳ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(مقاله) 13 دستورالعمل برای آرامش معنوی

13 دستورالعمل برای آرامش معنوی ، مصطفی ملکیان

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢ساعت۱۱:٥۱ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) لگد کوب خیال - دکتر عبدالکریم سروش

لگد کوب خیال ، گزیده ای از کتاب اوصاف پارسایان ،‌دکتر عبدالکریم سروش

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢ساعت۱۱:۳٥ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
امشب فقط !

بانو تو را به عشق، به دریا، به آسمان

امشب فقط - به خاطر من  ،عاشقم بمان

 

باز این سکوت کهنه مرا دوره کرده است

امشب کمی دوباره برایم غزل بخوان

 

بشکن دوباره بغض خودت را کنار من

شاید دوباره زنده شود خاطراتمان

 

یا نه ! کمی بخند و برایم کمی برقص

تا جان بگیرد این دل تنهای نیمه جان

 

امشب  تو را به حرمت این چشم های خیس

مهمان خلوتم شو به صرف یک استکان –

 

قهوه ،درست مثل همان روزهای خوب

آن روزهای رفته ی بی خاطر و نشان

 

امشب دوباره چشم تو باید خدا شود

رحمی کند به غربت این بغض بی زبان

 

فردا که دوری از من و چشمان بی کسم

-امشب فقط - به خاطر من عاشقم بمان

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱۱ساعت۱:٥٩ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
آخر راه...

اینجا نباید آخر این راه باشد

هنگامه ی پایان مان ناگاه باشد

 

عمری "عزیز"ت می شوم با هر چه دارم

یوسف! نباید جای تو این چاه باشد!

 

از شاه راهی بهتر است این راه بیراه

وقتی که با ما شاه خود همراه باشد!

 

تا عاشقیم و دل به دریا می سپاریم

هر کوه ، پیش پایمان چون کاه باشد

 

عاشق شدن در اختیار آدمی نیست

در راه دین است آنکه " لا اکراه" باشد

 

کمتر به گوشم از جدایی قصه سر کن

دیدی پلنگی بی خیال ماه باشد؟

 

این راه پر پیچ و خم است اما نباید...

اینجا نباید آخر این راه باشد!

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱۱ساعت۱:٥٧ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
یک روز با فرشته ها...

از جثه های قد و نیم قدشون تا معصومیت و برقی که تو نگاهشون بود ، از خجالتی بودن بعضی و شیطنت بعضی دیگه شون ، از لباس های رنگارنگ شون ، از یه رنگی دل و نگاهشون ، خیلی چیز ها می شد فهمید که توی هیچ کتابی نوشته نشده و از هیچ کس و هیچ جای دیگه ای نمیشه یاد گرفت. از در که اومدن سلام کردن ،نمی دونم ما از دیدن اونا خوشحال تر بودیم یا اونا از رفتن به شهر بازی ، هیچ وقت فکر نمی کردم بچه هایی که تو همچین جاهایی نگهداری میشن انقدر با ادب باشن ، اینو از همون قشنگ سلام کردن اولشون فهمیدم !

 

از در که اومدیم بیرون ، اولین چیزی که فریاد شادی شون رو بلند کرد ، دیدن ونی بود که کرایه کرده بودیم ،"اااا.... ماشییییین!....." از همون اول دستم اومد که از دختر تا پسرشون عشق ماشین بودن! و چه آروزها که نداشتن! یکی می گفت من می خوام 206 بخرم ، اون یکی می گفت زانتیا ......! ، توی راه هر ماشینی رو که می دیدن کلی ذوق می کردن و می پرسیدن اسمش چیه!

 

از همون دقایق اول "عمو" گفتن ها شروع شد و به این شکل بنده عمو شدم! به در شهر بازی رسیدیم ، در رو که باز کردیم می شد توی چشماشون و تو فریاد های خوشحالی شون فهمید که چقدر هیجان زده شدن! اول از سرسره شروع کردن ، نمی دونم اونا سر می خوردن یا دل من داشت سر می خورد! توی قلعه بادی که دیگه دل و روده من به هم پیوند خورد بس که خندیدم! بازی کردنشون از هر چی فیلم کمدی و طنز دیده بودم باحال تر بود!

 

این وسط اونا هم زودی خودمونی شده بودن ، یکی شون یه جوری واسم ناز می کرد که نگو! اون یکی گیر داده بود به جیبم که این چیه توشه؟! یکی دیگه می گفت تو بشین تا من بشینم بغلت! هنوز چندتا وسیله سوار نشده بودن که می گفتن دیگه کی میایم؟! خلاصه جای همتون خالی یه روزه صاحب چندتا بچه شدم ، و عجیب یکی شون شبیه بچگی های خودم بود!

 

توی بچه ها دوتا خواهر و برادر هم بودن که ظاهرا داشت کار فرزند خواندگی شون رو به راه می شد ، دختره اومده بود می گفت :"زود بیای ها! دیر بیای ما میریم فرزند خواندگی دیگه نیستیم !" من هم بهش قول هفته آینده رو دادم

 

تو مسیر برگشتن از همه چیز حرف زدن از اینکه مامانم اجازه داده بیام؟! از اینکه بزرگ بشن من پیر میشم! و حتی از جومونگ! گیر داده بودن که از چیپس شون بخورم ، من هم هر چی تعارف می کردم بی خیال نشدن ، و جالب اینجا بود که همه با هم گیر داده بودن!

 

در شیرخوارگاه که رسیدیم ، همه با هم بلند گفتن " دست شما درد نکنه!" در آخر هم یکی شون گفت : خیلی ممنون ، دیگه تشریف ببرین!!!

 

 

قرار بعدی مون برای بردن بچه ها به شهر بازی چهارشنبه هفته آینده ،هر کدوم از دوستان تمایل داشتن همکاری کنن اطلاع داشته باشند .

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٩ساعت٧:٠۸ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
دست های آسمانی

سلام به همه دوستان خوبم

 

بابت همکاری تون توی کمک به شیرخوارگاه تشکر کنم . واقعا سنگ تمام گذاشتین! و خیلی فراتر از انتظار من حقیر عمل کردین ، امیدوارم تا همیشه ی خدا ، دست خیرتون گشاده باشه و خیر ببینید . هرچند می دونم هر کاری که کردین به خاطر خدا و انسانیت خودتون بوده، اما به سهم خودم از همتون ممنونم و از خدا هم ممنونم که دوستان خوبی مثل شما دارم

این نکته رو هم لازم به ذکر می دونم که 2050 تومان از مابقی پول هم موند ، که توی صندوق صدقات انداختم ، حلال کنید

 

دوستانی که تمایل به ادامه این کمک ها دارند مطلع باشند که برنامه بعدی اینه که بچه های شیرخوارگاه رو برای تفریح به شهر بازی ببریم ، البته با قول همکاری که دوستان برای هر ماه دادن اقدامات دیگه ای هم میشه انجام داد . هر کدام از دوستان هم که تمایل دارند هر ماه توی کمک به شیرخوارگاه همکاری کنند لطفا خبر بدن . باز هم تاکید می کنم لازم به کمک های زیاد نیست ، پرداخت ماهانه 2000 تومان هم کارگشاست! ، موقعی که وسایل رو تحویل دادیم تو راه بازگشت پسر جوونی با یه کیسه موز داشت می رفت تو ، پس لازم نیست حتما لازم نیست مثل این دفعه با وانت بار رفت .

خوبه که توی خانواده ، فامیل و دوستان مون هم اگر کسانی رو می شناسیم که حاضر به همکاری هستند خبر کنیم

 

و یه نکته : ما همیشه این طرز فکر رو داشتیم و به ما یاد دادن که این گونه امور و فعالیت ها رو مخفی نگه داریم ، اما شخصا با این کار مخالفم ، دست کم در شرایط حال حاضر جامعه ما این روند نمی تونه مثبت باشه ، اول اینکه ابراز این امور باعث "ترویج" و "فرهنگ شدن" این جور کارها میشه که باید بشه! ، دوم اینکه اگر قصد جمع آوری کمک داشته باشیم چاره ای جز اعلام موضوعیتش نیست! ، سوم اینکه توی جامعه امروز ما که انواع زشتی ها و رذیلت های اخلاقی با نمود عینی و به صورت آشکار اتفاق می افته جا داره که ما هم فضیلت های انسانی رو آشکار کنیم ، شاید دست کم از این طریق بشه تو این هوای مسموم نفس کشید ، چهارم اینکه ، در کنار این گونه فعالیت ها هر کسی می تونه جا های دیگه و یا مبالغ دیگری رو به صورت ناشناس و مخفیانه کمک کنه ، اما ابراز و تبلیغ این امور به نظر حقیر امر لازمی هست ، پس بیاین یک سری باور های غلط و کهنه رو کنار بزاریم.

 

اینا که می نویسم شعر نیست ، اما این روزها با دیدن خوبی ها و زیبایی ها و بخشندگی های شما این جملات رو زمزمه می کنم :

 

خدایا

دستانمان را بگیر

تا دستان تو باشیم بر روی زمین

و دیگران را یاری کنیم

به ما نظر کن

تا چشمان تو باشیم در دنیا

و به رحمت نظر کنیم

به سوی ما بیا

تا قدم های تو باشیم در جهان

و در راه تو گام برداریم

ندای ما را بشنو

تا گوش تو باشیم میان مردم

و درد ها رابشنویم

ما را دوست بدار

تا قلب تو باشیم در زندگی

و دوست بداریم و عشق بورزیم

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢٩ساعت٧:٠٤ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
فراخوانی برای انسانیت

 

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ

هرگز به  نیکی  دست نیابید مگر آنکه  از آنچه  دوست دارید [و عزیز می شمارید] ببخشید، و هر آنچه  ببخشید خداوند از آن آگاه  است(آل عمران/92)‏

 

چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان

که دوران ناتوانی‌ها بسی زیر زمین دارد !

 

سلام .

می خوام دست به دست هم بدیم و دل چند تا بچه بی سرپرست رو شاد کنیم  ، بچه هایی که عیدشون به اندازه عید ما همراه با شادی نبوده ، دست کم نگاه پر مهر پدر و مادر رو احساس نکردن ، نه من ، نه شما هیچ وقت نمی تونیم احساس اونا رو درک کنیم ، اما می تونیم دست کم واسه لحظاتی خوشحالشون کنیم .

 

نمی خوام زیاد حاشیه برم ، تو تمام این مدت که کرمانشاه بودم ، تو مسیر رفتن به دانشگاه "شیرخوارگاه معتضدی" توجهم رو جلب می کرد ،همیشه دوست داشتم دست کم برم ببینم چه خبره؟ اما به دلایلی نشد. شما رو نمی دونم، اما من دیگه حوصله این دست، اون دست کردن و تردید های خودم هم واسه بعضی کارها ندارم ، جناب عزرائیل هم هیچ قراردادی با من امضا نکرده که تا کی زنده می مونم که فرصت این کارها رو داشته باشم

 

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

 

اصل مطلب اینکه وقتی برگردم کرمانشاه می خوام یه سری کتاب کودکان و وسایل بازی و سرگرمی بگیرم و ببرم برای این بچه ها ، اولش نخواستم به کسی بگم اما بعد دیدم اگه شما هم با خبر باشید هزینه بیشتری میشه جمع آوری کرد ، از طرفی هم به سر و ریخت من هم نمی خوره اهل ریا کردن و جانماز آب کشیدن باشم ،(اگر هم کسی اینجوی فکر می کنه ، مهم نیست بکنه!)

 

می دونم خیلی از دوستان ، مخصوصا بچه های انجمن ادبی به وبلاگ من سر می زنن ، شعر گفتن و شعار دادن خوبه، اما بسه ! بهتره یه بار هم که شده عمل کنیم و به جای شعر ، شعورمون رو نمایش بدیم، ببینیم اصلا خودمون چقدر جنس شعرامون هستیم؟ جنس محبت ، عاطفه ، عشق ، انسانیت و....

 

این روزها دست کم به واسطه عید و عیدی گرفتن چیزی تو جیب همه پیدا میشه !  هر کسی که مایل بود یا از از طریق ایمیل Ali_khalili_3314@yahoo.com و یا با تماس و  sms به شماره 09354249155 بهم خبر بده ، دوستانی که حضوری می خوان وجه رو تحویل بدن ، قرارمون اولین جلسه انجمن تو سال جدید (من به کسی چیزی نمیگم ، هر کی خودش اومد وجه رو داد که خب ، اگه هم نه که هیچ) ، یه روز هم ان شاالله با هم می ریم برای خرید وسایل ، و یه روز هم هماهنگ می کنیم که با هم بریم بچه ها رو ببینیم و هدیه هاشون رو تقدیم کنیم ،دوستان دور و نزدیکی هم که اعتماد دارن و می خوان پول رو به حساب بفرستند از طریق ایمیل یا شماره ای که دادم تماس بگیرن تا شماره حساب رو در اختیارشون بزارم

 

آیه بالا رو یه بار دیگه بخونین ! " تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ" (از آنچه دوست دارید انفاق کنید) هر چی 100تومنی و 200 تومنی کهنه ته جیبمون بود و به گدا دادیم خوب بود ، هر چی لباس هامون کهنه شد و به افراد فقیر بخشیدیم خوب بود اما این بار بیایم غیرت کنیم ! ، تو این سن و سال آرزو و هوس خریدن و داشتن خیلی چیزا رو داریم ، اما خیلی لباس خریدیم که کهنه شد و دور انداختیم ، خیلی وقت ها تفریح رفتیم و چیزی از لذتش نموند ، خیلی وسایل جور واجور خریدیم که به مرور زمان از بین رفتن ، چه بسا اگه از اول هم نبودن اتفاقی نمی افتاد ! پس این دفعه پول مون رو جایی هزینه کنیم که همیشگی و جاویدان بشه ، واسه لبخند بچه هایی که عکس چندتاشون رو توی عکس بالای صفحه می تونید ببینید و از این مهمتر برای لبخند خدا ، که از اون بالا ما رو ببینه و دست کم واسه لحظاتی از عمر( خودم رو میگم ، برای شما که ان شالله همیشه اینطوریه) به داشتن چنین بنده ای افتخار کنه ، شاید همون لحظه شما رو به فرشته ها نشون بده تا روشون کم بشه ، لابد می دونید که :

 

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ

و چون پروردگارت به  فرشتگان گفت من گمارنده  جانشینی  در زمینم، گفتند آیا کسی  را در آن می گماری  که  در آن فساد می کند و خونها می ریزد، حال آنکه  ما شاکرانه  تو را نیایش می کنیم و تو را به  پاکی  یاد می کنیم، فرمود من چیزی  می دانم که  شما نمی دانید (البقرة/30)‏

 

خدا به خاطر ما تو روی فرشته ها وایساد ، ما هم یه وقت هایی باید از خجالتش در بیایم! نه؟!

 

امروز چند تا کتاب داستان و نقاشی کودکان دیدم ، با قیمت 400 (بقیه هم همین حدودا قیمت دارن)،حالا خودتون ریاضی بلدین که حساب کنین با پول یه پیتزای 3000 تومنی هم چند تا از اینا میشه خرید! ، بیخود دنبال پرتقال فروش نگردین ! هر کدوم از این کتاب ها به راحتی می تونه ساعت ها هر کدوم از اون بچه ها رو سرگرم و شاد کنه !

 

اینو هم فراموش نکنیم که :

 

لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها

خداوند هیچکس را جز به  اندازه  توانش تکلیف نمی کند (البقرة/286)‏

 

اصلا مهم نیست که چقدر پول جمع بشه ، اما می خوام هرجوری شده این کار انجام بشه ، اگر هیچ کسی هم حاضر به همکاری نشه ، خودم تنهایی اقدام می کنم ، دیگه منتظر کسی نمی مونم

 

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی !

 

عکس بالای صفحه هم چند تا از بچه های شیرخوارگاه معتضدی هستن توی جشن تولدی که بهزیستی پارسال براشون برگزار کرد ، توی این مرکز حدود 25 کودک زیر 5 سال نگهداری میشه.

 

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز !

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/۱٠ساعت۳:۱٩ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) تذکره الاولیاء

ذکر مالک دینار

ذکر محمدبن واسع

ذکر حبیب عجمی

ذکر ابوحازم مکی 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٩ساعت٥:٠٢ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) ده گفتار - بخش سوم

ده گفتار - بخش سوم(امر به معروف و نهی از منکر)

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢ساعت٥:٥٩ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) تذکره الاولیاء

ذکر امام صادق(ع)

ذکر اویس قرنی

ذکر حسن بصری

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٢ساعت٥:۳۸ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) بسط تجربه نبوی – بخش اول

کتاب بسط تجربه نبوی را به جرات می توانم دهشتناک ترین کتابی بنامم که با آن رو به رو شده ام ،از آن جهت که نویسنده در آن کوشیده است تا خلعت کهنگی از تن بسیاری از مفاهیم و مضوعاتی که بسیاری از آنان ارکان زندگی دیندارانه را تشکیل می دهند ، بدر آورد و قبایی تازه و درخور عقل و منطق انسان امروز بر آن ها بپوشاند ، به گمانم نخستین گام برای خواندن این کتاب ، پیش از گشودن آن ، کنار نهادن بخشی از آن چیزی است که تا امروز آن را "دین" نامیده ایم !

 

بسط تجربه نبوی – بخش اول(مقاله بسط تجربه نبوی)

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٩ساعت٤:٢٤ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) زخمی

باران بلا بر سرمان باریده ست

بر آینه ها غبار غم پاشیده ست

 

بیهوده در انتظار خورشید نمان

چشم سحر از این همه شب ترسیده ست

 

امسال به جای هر چه که کاشته ایم

از هر وجب زمین تبر روییده ست

 

هر چند که آن ماه تمام است ولی

این برکه بی نام و نشان خشکیده ست

 

با نیت جستجوی انسان یک عمر

آن شیخ چراغ همه را دزدیده ست

 

گاهی به نوای کفر و گاهی ایمان

ای عشق ، دلم به ساز تو رقصیده ست

 

در معرکه جنونت این دیوانه

عمری است که پشت گوش خود را دیده ست

 

این زخمی سر سپرده از دوری تو

با اهل زمین و آسمان جنگیده ست

 

ای موج پریشان نکنی دریا را

مهتاب در آغوش زمین خوابیده ست

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٩ساعت۳:٥٠ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) ده گفتار - بخش اول و دوم

کتاب ده گفتار شامل ده سخنرانی از استاد مطهری پیرامون مسائل مختلف است که گفتار اول و دوم آن پیرامون موضوع تقوا ایراد شده است . در این دو بخش ، نویسنده تعریف و تصویر تازه ای از تقوا را به مخاطب می نمایاند که تا امروز ندای نا آشنا و بدیعی در میان متون دینی به شمار می آید.

 

ده گفتار - بخش اول و دوم

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٩ساعت۳:۳٩ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) غزل گریه

تو را باز در دل صدا می کنم

در این سینه آتش به پا می کنم

 

به امید دیدار تو سال هاست

غزل نذر آیینه ها می کنم

 

شکسته پر و بال هایم ولی

به یادت پرنده رها می کنم !

 

شبی پشت این چشم های غریب

تو را با خودت آشنا می کنم

 

پس از تو شبیه اند مردم به هم

جفا می کنند و وفا می کنم

 

نه این که کسی نیست عاشق شوم

من از خاطراتت حیا می کنم!

 

پس از رفتنت ناگزیرم ، ببخش

اگر درد دل با خدا می کنم

 

دلیل تمام غزل گریه هام

همیشه برایت دعا می کنم!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٥ساعت۱:٢٢ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) نه خدا ، نه خرما !

وقتش شده دل سری به سودا بزند

از عشق پلی به سمت فردا بزند

 

این ماهی از خشکی و ساحل رانده

تصمیم گرفته دل به دریا بزند

 

مشتاق تماشای تو باید اول

قید همه آینه ها را بزند

 

هر کس که به چشمان تو ایمان آورد

کفراست دم از شاید و اما بزند

 

این قلب شکسته ساز خوش آهنگی است

نگذار همیشه تک و تنها بزند

 

تا روز رسیدن به تو سوگند دلم

نه دم ز خدا نه لب به خرما بزند !

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢٥ساعت۱:۱٩ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) حدیث بندگی و دلبردگی - دکتر عبدالکریم سروش

کتاب "حدیث بندگی و دلبردگی" کتابی است که در آن کوشیده شده است از دریچه و منظره دیگر و تازه تری به مسئله دعا و دیالوگ انسان با خدا پرداخته شود ، در اوراق مختلف کتاب با جملات و تعابیر نغز و زیبایی روبه رو می شویم که حقایقی را که چه بسا تا کنون بدیهی پنداشته ایم با چهره ای متفاوت به ما می نمایانند. مطالعه این کتاب می تواند ارزش و اهمیت گفتگو با خداوند را بیش از پیش برای مخاطب روشن ساخته و افق تازه و عمیق تری را پیش روی او قرار دهد.

 

در پشت جلد کتاب این جملات آمده است که نمایه ای از دیدگاه کتاب به مسئله دعا است :

 

دعا فقط صحنه خواندن خدا نیست ، که عرصه شناخت او هم هست ، مونولوگ نیست ، دیالوگ هم هست ، سخن گفتنی دو سویه است و در این مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود و هم شناخت ، هم پالایش روح می شود ، هم تقویت ایمان ، هم دل خرسند می شود و هم خرد . و چنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ریوبی حاضر می شود و نه دستار که سر را هم می بازد ، و نه به اضطرار عاقلانه که به اختیار عاشقانه می شکند . معشوق همه وجود عاشق را از دل و جان و خرد می خرد و استیفا می کند و این سودای خوش عاقبت در صحنه پر صفای دعا صورت می گیرد که سیرابی سیرت و سریرت در اوست.

در دعا هم از نیاز عاشق سخن می رود ، هم از ناز معشوق ، هم از احتیاج این ، هم از اشتیاق او ، هم از انس ، هم از خوف ، هم از محبت ، هم از معرفت ، هم از توبه و انابت ، هم از کرم و اجابت ، هم از حاجات معیشتی و زمینی ، هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی ، هم از تسلیم هم از تعلیم . و چیست جز دعا که این همه نعمت و برکات از دامان و آستین آن سخاوتمندانه فرو ریزد و آن همه خدمات و حسنات کریمانه از دست او برخیزد؟

 

پس از مطالعه کتاب چکیده ای از آن تهیه کردم که در این پست می توانید آن را مطالعه کنید.

 

حدیث بندگی و دلبردگی – بخش اول

 

حدیث بندگی و دلبردگی – بخش دوم

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٢۱ساعت۱٠:۳٠ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) از صدا افتاده ام

هر نفس فریادم اما از صدا افتاده ام

آه ! امشب یاد خیلی چیزها افتاده ام

 

شب که می آمد من و اندوه و شعر و چشم تو

باز امشب یاد آن حال و هوا افتاده ام

 

یک دم آسایش ندید این چشم ها با رفتنت

بعد تو انگار از چشم خدا افتاده ام!

 

همچو سیبی کال بر دست درخت روزگار

از زمین و آسمان هر دو جدا افتاده ام

 

کاروان بخت تنها در مسیر یوسف است

من فقط از چاه خود در چاله ها افتاده ام!

 

سالم از دریا گذشتن راه و رسم ناخداست

با خدا بودم که در موج بلا افتاده ام

 

چشم های تو مرا آن شب کجا گم کرده اند؟

هر چه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٦ساعت٢:٢٥ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) ما

دو تا شکسته ی غمگین،که هر دو تنهاییم

که گفته است من و تو به هم نمی آییم؟!

 

ببین شبیه تو شب های من پر از بغض است

بیین که هر دوی ما  از تبار دریاییم!

 

به کوری همه واژه های بی احساس

من و تو عاشقانه ترین شعر دنیاییم !

 

خدا کنار من و تو نشسته و غم نیست

که پیش چشم ریا کار شهر رسواییم

 

ببند پنجره را هیچ اعتمادی نیست

بیا به خانه ی احساس مان بیاساییم

 

من و تو گم شده ایم از تمامی دنیا

و تا همیشه "من" و "تو"کنار هم "ما"ییم!

 

خدا برای خودم آفریده است تو را

من و تو وارث امروز ها و فرداییم !

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٦ساعت٢:٢٤ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) خواب دریا

دیده عقل در این معرکه حیران شده است

باز در آینه چشم تو نمایان شده است

 

نو بهار آمده و خون دل لاله شکفت

زلفت این بار به دست که پریشان شده است؟

 

سهم لب تشنگی چند کویر است باز

تکه ابری که بر این دامنه باران شده است!

 

نعش پروانه سحرگاه به آتش پیوست

شمع از شوق نسیم است که رقصان شده است

 

از شبانان بیابان جنون پیری گفت

بره گرگی است که دلبسته چوپان شده است!

 

مست باید شد و بیخود که در این ورطه ناز

هر ملک تا به خودش آمده شیطان شده است!

 

خانه خالی است از آن جلوه نایاب حضور

کعبه بتخانه این قوم مسلمان شده است

 

آتش کینه نمرود گلستان شدنی است

آتش عشق به جان که گلستان شده است؟!

 

گرچه عمری است که دور است زمین از مهتاب

خواب دریا به همین جلوه پریشان شده است

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٦ساعت٢:٢٢ ‎ب.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(شعر) عاشق کشی

بعد از تو هوای عاشقی مسموم است

هر شعر، پر از واژه نا مفهوم است

 

جرم من و بخشش تو در منطق عشق

این" لازم" آن و آن یکی "ملزوم" است

 

از روز نخست جرم ما آدم ها...

تقصیر فرشته های نامعصوم است !

 

در بازی" جبر" و" اختیار"ت انسان

یک عمر به" اختیار" خود محکوم است !

 

هم با همه کس رشته الفت داری

هم شیوه عاشق کشی ات مرسوم است

 

اسرار تو را نمی شود فاش نوشت

از صورت تو پرده دری مذموم است

 

با این همه رحمت که تو اینجا داری

تکلیف بهشت و دوزخت معلوم است !

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ساعت٦:۳۱ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(کتاب) اقلیت - مجموعه غزل فاضل نظری

بسیاری از دوستان و نزدیکان من از علاقه ام به غزل های فاضل نظری باخبرند ، چند وقت پیش کتاب "اقلیت " که مجموعه نخست غزل های فاضل نظری است را تایپ کردم ( البته چند تا از غزل ها را هم از اینترنت Copy / Past کردم) از محاسن این شیوه هم کم حجم تر شدن کتاب بود که بیش از 70 صفحه داشت و در حدود 15 صفحه (البته بستگی به نوع و اندازه فونت و چینش هم دارد) خلاصه شد ، و حسن دیگر آن آماده شدن مجموعه برای قرار دادن در وبلاگ بود . به امید خدا به زودی وبلاگ جداگانه ای هم برای قرار دادن این مجموعه راه اندازی خواهم کرد تا کار برای کسانی که این مجموعه را در موتور های جستجویی مانند google جستجو می کنند آسان تر باشد.

برای مطالعه تمامی غزل ها روی لینک های زیر کلیک کنید.

 

اقلیت - بخش اول

 

اقلیت - بخش دوم

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٢ساعت٦:۱۳ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
موج سوم

دیشب به واسطه دوستی با خبر شدم که ترانه ام را توی سایت "موج سوم" که کمپین دعوت از آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات است ، زده اند. با تشکر از این دوست خوبم برای دیدن ترانه می توانید اینجا را کلیک کنید . لینک دسترسی به ترانه سمت چپ صفحه قابل مشاهده است . یا اینکه مستقیما اینجا را کلیک کنید . راه اول بهتر است ! سری به صفحه اصلی سایت بزنید، هم می توانید اخبار را بخوانید و هم در صورت تمایل طومار الکترونیکی حمایت از آقای خاتمی را امضا کنید .

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ساعت۱٠:٠٠ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()
(گزیده کتاب) قورباغه را قورت بده 2

قسمت دوم گزیده کتاب قورباغه قورت بده را می توانید در ادامه مطلب این پست مطالعه کنید

ادامه مطلب
+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ساعت۸:٤٧ ‎ق.ظتوسط علی خلیلی | نظرات ()